Preloader Close

مقالات و گفتگوها

بحران کمبود انرژی یکی از مهم‌ترین عوامل تسریع زوال دولت‌ها محسوب می‌شود و برای جمهوری اسلامی این بحران مستقیماً مدل حکومت آن را هدف قرار داده است. ناتوانی در تأمین امنیت انرژی کشور، ستون‌های کلیدی ثبات دولت را متزلزل می‌کند، از جمله کارکرد اقتصادی، اعتماد عمومی، و اهرم‌های ژئوپلیتیک. فشارهای ناشی از کمبود انرژی در ایران نه تنها خطر تعمیق وضعیت زوال دولت را افزایش می‌دهد، بلکه آن را به سمت فروپاشی احتمالی سوق می‌دهد.

کمبود انرژی به ‌عنوان عامل تسریع زوال

بحران انرژی در ایران صرفاً یک مشکل فنی یا اقتصادی نیست بلکه یک مسئله ساختاری است که تأثیرات زنجیره‌ای بر تمام ارکان حکومت دارد. انرژی ستون فقرات هر اقتصاد مدرن است و در ایران، کمبود آن آسیب‌ها و آسیب‌‌پذیری‌های موجود را تشدید می‌کند. استدلال‌های زیر نشان می‌دهد که چگونه این بحران به تسریع زوال حکومت منجر می‌شود:

۱. فروپاشی اقتصادی: اثرات چندجانبه کمبود انرژی

کمبود انرژی تولید صنعتی، حمل‌ و نقل و حتی خدمات اولیه مانند تأمین و تنظیم گرما و سرما و برق را مختل می‌کند. در سال ۲۰۲۳، تولید صنعتی ایران به ‌دلیل کمبود گاز حدود ۴ درصد کاهش یافت و برخی از بخش‌ها مانند پتروشیمی و فولاد گزارش دادند که تولیداتشان تا ۲۰ درصد کاهش داشته است. این کاهش در کل اقتصاد منعکس شده و باعث کاهش رشد تولید ناخالص داخلی، کاهش درآمدهای دولت و تشدید تورم می‌شود. ارزش پول ملی ایران (ریال) طی دو سال گذشته بیش از ۵۰ درصد کاهش یافته که بخشی از آن به کاهش درآمدهای صادراتی نفت و گاز مربوط است. با تضعیف بیشتر ظرفیت صادراتی به ‌دلیل کمبود انرژی، توانایی دولت در تأمین یارانه‌ها، پرداخت حقوق کارکنان خود و نگهداری زیرساخت‌ها نیز کاهش می‌یابد و سبب رکود اقتصادی عمیق‌تر و نارضایتی‌های اجتماعی بیشتر می‌شود.

۲. ناآرامی عمومی: گسل آشکار ناکارآمدی حکومت

کمبود انرژی یکی از آشکارترین و فوری‌ترین نشانه‌های ناکارآمدی حکومت است و تأثیر آن در سراسر جامعه احساس می‌شود و از مرزهای اجتماعی- اقتصادی و منطقه‌ای نیز فراتر می‌رود. این بحران به ‌عنوان یک محرک قدرتمند در شکل گرفتن ناآرامی‌های عمومی عمل کرده و گروه‌های مختلف را حول نارضایتی‌های مشترک متحد می‌کند. برای مثال، در ژانویه ۲۰۲۳، خاموشی‌های گسترده و کمبود گاز باعث اعتراضاتی در چندین استان شد که معترضان خشم خود را نه تنها علیه مسئولان محلی بلکه علیه نظام و دولت نیز معطوف کردند. همچنین در نوامبر  ۲۰۱۹ (آبان۹۸) افزایش ناگهانی ۲۰۰ درصدی قیمت بنزین باعث اعتراضات گسترده در سراسر کشور شد، به ‌ویژه در میان اقشار کم‌درآمدی که به یارانه‌های سوخت وابسته هستند. این اعتراضات با سرکوب خشونت‌آمیز مواجه شد و گزارش‌هایی مبنی بر کشته و زخمی شدن و دستگیری هزاران نفر، از جمله هدف قرار دادن شهروندان توسط تک‌تیراندازهای دولتی منتشر شد.

این الگوی ناآرامی‌ها بیانگر تعمیق و گسترش نارضایتی‌های اجتماعی است. بر اساس نظرسنجی سال ۲۰۲۳ مرکز افکارسنجی دانشجویان ایران (ایسپا)، بیش از ۷۰ درصد از پاسخ‌دهندگان کمبود انرژی را یک «تهدید جدی» برای کیفیت زندگی خود می‌دانند. در طول تاریخ، ناتوانی دولت‌ها در ارائه خدمات پایه و اولیه همواره موجب تشدید نارضایتی عمومی و افزایش اعتراضات شده است. در این شرایط، کمبود انرژی نه تنها به‌ عنوان نمادی از شکست حکومت، بلکه به ‌عنوان یک محرک بحرانی برای اعتراضات گسترده‌تر که مشروعیت و اقتدار نظام را به چالش می‌کشد، عمل می‌کند.

 ۳. از دست دادن اهرم ژئوپلیتیک و درآمدهای استراتژیک

اقتصاد ایران به ‌شدت به صادرات هیدروکربن‌ها، نفت و گاز طبیعی، وابسته است بطوری که حدود ۵۰ درصد از درآمدهای دولتی را تشکیل می‌دهد. تحریم‌های ناشی از سیاست خارجی حکومت و کاهش تولید، صادرات نفت خام را به کمتر از یک میلیون بشکه در روز رسانده است (در مقایسه با بیش از ۲.۵ میلیون بشکه در سال ۲۰۱۱). در همین حال، کمبود انرژی داخلی دولت را مجبور می‌کند تا گاز طبیعی را از قراردادهای صادراتی به تأمین تقاضای داخلی اختصاص دهد، که این امر به کاهش بیشتر درآمدهای دولت منجر شده است. در سال ۲۰۲۲، ایران تنها ۱۷ میلیارد مترمکعب گاز صادر کرد که بسیار کمتر از ظرفیت واقعی آن است. در مقایسه، قطر در همان سال بیش از ۱۲۶ میلیارد مترمکعب گاز صادر کرد. برای ایران، هر میلیارد مترمکعب گاز صادرنشده معادل از دست دادن تقریباً ۴۰۰ میلیون دلار درآمد است یعنی از دست رفتن منابعی که می‌توانست برای تثبیت اقتصاد یا سرمایه‌گذاری در زیرساخت‌ها استفاده شود.

۴.  آسیب‌پذیری‌های ساختاری در بخش انرژی

زیرساخت‌های انرژی ایران فرسوده است و بیش از ۴۰ درصد از خطوط لوله توزیع گاز و پالایشگاه‌های آن از عمر مفید طراحی‌شده‌ی خود گذشته‌اند. این بی‌توجهی و ناکارآمدی در نگهداری و مراقبت از زیرساخت‌ها منجر به نقص‌های فنی مکرر، نشت‌ها و ازکارافتادگی تأسیسات شده است. به ‌عنوان مثال، ایران یکی از بالاترین نرخ‌های سوختن گاز پالایشگاه‌ها در جهان را با ۱۷ درصد دارد که سالانه میلیاردها دلار هدر می‌دهد. ناتوانی در رسیدگی به این مشکلات ساختاری نشان‌دهنده زوال گسترده‌تر حکومت است. با انباشت ناکارآمدی‌ها، فاصله میان عرضه و تقاضای انرژی افزایش می‌یابد و احتمال فروپاشی سیستماتیک را بیشتر می‌کند.

نقطه عطف: کمبود انرژی و فروپاشی رژیم

هرچند حکومت ایران هنوز از مرحله زوال به مرحله فروپاشی کامل نرسیده است، اما بحران انرژی بطور قابل توجهی احتمال وقوع آن را افزایش می‌دهد. با توجه به نمونه‌های تاریخی، سناریوهای زیر نشان می‌دهد که چگونه کمبود انرژی می‌تواند به فروپاشی رژیم منجر شود:

۱. فروپاشی اقتصادی و ناآرامی‌های گسترده اجتماعی

اگر کمبود انرژی تشدید شود، تأثیرات آن در سراسر اقتصاد گسترش خواهد یافت و منجر به ابرتورم، بیکاری گسترده و کمبود مواد غذایی خواهد شد. نمونه‌های تاریخی مانند اندونزی در سال ۱۹۹۷ و ونزوئلا در دهه ۲۰۱۰ نشان می‌دهد که فروپاشی اقتصادی ناشی از سوء مدیریت منابع می‌تواند به سرعت اعتماد عمومی را از بین برده و بسیج‌های اجتماعی گسترده‌ا به همراه داشته باشد. در ایران، این خطر به دلیل برخی قراردادها شکننده‌تر است. از جمله اینکه یارانه‌ یا سوبسید برای انرژی و کالاهای اساسی یکی از پایه‌های مشروعیت رژیم بوده‌اند؛ در حالی که کاهش یا حذف آنها، چه به دلیل محدودیت‌های مالی و چه به دلیل کمبود واقعی، به احتمال زیاد ناآرامی‌های گسترده‌ای را شعله‌ور خواهد کرد.

۲.  شکاف در نخبگان و بی‌ثباتی منطقه‌ای

فشارهای اقتصادی ناشی از بحران انرژی خطر جدی در انسجام نخبگان (الیت) حاکم ایجاد می‌کند. ساختار حکومت کنونی ایران بر پایه ائتلاف پیچیده‌ای میان نهاد روحانیت، سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، و بوروکراسی تکنوکراتیک استوار است. این ائتلاف تاریخی در برابر تهدیدات خارجی، مانند تحریم‌ها و انزوای ژئوپلیتیک، متحد باقی مانده است. با این حال، وخامت مشکلات اقتصادی که توسط کمبود انرژی تشدید شده، می‌تواند این اتحاد را متزلزل کند، زیرا جناح‌های مختلف در مواجهه با بحران، ناگزیر در استراتژی‌ها و حفظ منافع خود دچار اختلاف می‌شوند.

شکاف در میان نخبگان زمانی رخ می‌دهد که ائتلاف‌های حاکم، که پیشتر هدفی واحد داشتند، به دلیل منافع متضاد، با راهبردهای مختلف یا کاهش منابعی که  تا کنون در دسترس داشته‌اند، دچار فروپاشی می‌شوند. چنین شکاف‌هایی می‌تواند فرآیند تصمیم‌گیری حکومت را فلج کرده و توانایی رژیم را در پاسخ به بحران‌ها تضعیف کند. در مورد ایران، زوال اقتصادی و ناآرامی عمومی می‌تواند رقابت قدرت میان جناح‌های حاکم را تشدید کند بطوری که هرکدام برای حفظ نفوذ خود تلاش خواهند کرد. در نهایت، شکاف در میان نخبگان هم نشانه‌ای از زوال حکومت است و هم عاملی برای تشدید آن. برای ایران، ترکیب شکاف داخلی و بی‌ثباتی منطقه‌ای، مسیری واضح از زوال بلند‌مدت به سوی فروپاشی کامل را به نمایش می‌گذارد.

 برآورد احتمالی

مسیر فعلی زوال حکومت در ایران چشم‌انداز روز به ‌روز نگران‌کننده‌تری را برای جامعه طی یک تا سه سال آینده نشان می‌دهد. کمبود انرژی همچنان عامل تسریع‌کننده اصلی است، در حالی که فشارهای اقتصادی، سیاسی و ژئوپلیتیک بطور مضاعف خطر فروپاشی سیستماتیک را در کوتاه‌مدت افزایش می‌دهد.

کمبود انرژی به ‌عنوان نقطه انفجار: خاموشی‌های مداوم و کمبود گاز در حال حاضر ناآرامی‌های گسترده‌ای را شعله‌ور کرده است. با توجه به اینکه بیش از ۷۰ درصد از جمعیت کمبود انرژی را تهدیدی مستقیم برای کیفیت زندگی خود می‌دانند، ادامه شکست‌ و ناکارآمدی در این بخش می‌تواند اعتراضات بزرگتر و پایدارتری را برانگیزد که ممکن است بیش از حد تحمل و ظرفیت رژیم باشد. احتمال وقوع بی‌ثباتی قابل ‌توجه ناشی از بحران انرژی، ۷۰ درصد در یک تا سه سال آینده است.
زمان به سرعت می‌گذرد: در یک تا سه سال آینده، زوال حکومت ایران ممکن است با رسیدن به نقطه عطف غیرقابل بازگشت تسریع شود. کمبود انرژی احتمالاً به‌ عنوان نقطه انفجار عمل می‌کند، در حالی که فروپاشی اقتصادی، شکاف نخبگان، و انزوای ژئوپلیتیک به تشدید آسیب‌پذیری رژیم می‌انجامد. احتمال بی‌ثباتی قابل ‌توجه یا فروپاشی سیستماتیک در این دوره به ‌شدت بالاست، بدون هیچ نشانه‌ای مبنی بر اینکه رژیم آمادگی و یا توانایی حل بحران‌های ساختاری خود را داشته باشد.

تشابهات تاریخی: انرژی و فروپاشی حکومت

بحران انرژی در ایران یادآور نمونه‌هایی است که در آنها سوء مدیریت منابع و کمبود انرژی به عنوان کاتالیزور فروپاشی یک حکومت عمل کرده‌اند؛ از جمله نمونه‌های زیر:

۱. ونزوئلا: وابستگی به نفت و فروپاشی اقتصادی

فروپاشی ونزوئلا تا مرز ورشکستگی دولتی نشان می‌دهد که چگونه منابع ثروت، اگر به درستی مدیریت نشود، می‌تواند ظرفیت‌های دولت را تضعیف کند. ونزوئلا مانند ایران به شدت به درآمدهای نفتی متکی است اما در سرمایه‌گذاری زیرساختی یا تنوع ‌بخشیدن به اقتصاد ناکام ماند. با فروپاشی تولید، توانایی حکومت برای تأمین خدمات اساسی از بین رفت و منجر به مهاجرت گسترده و ناآرامی‌های وسیع شد.

۲. نیجریه: ثروت انرژی و چالش‌های حکومت

تاریخ نیجریه از فساد مرتبط با نفت و اختلافات منطقه‌ای، نمونه دیگری را ارائه می‌دهد. سوء مدیریت در منابع انرژی ناآرامی‌هایی را در دلتای نیجر برانگیخت، جایی که منابع عظیم ثروت کشور نتوانست برای جوامع محلی فایده‌ای داشته باشد. ایران نیز با خطر مشابهی روبروست.

۳. اندونزی (۱۹۹۷ تا ۱۹۹۸): نوسان قیمت‌ انرژی و ناآرامی‌های سیاسی

در جریان بحران مالی آسیا، کاهش قیمت نفت به تضعیف پایه درآمدی اندونزی انجامید و به فروپاشی اقتصادی و اعتراضات گسترده منجر شد. ناتوانی رژیم سوهارتو در مدیریت این بحران‌ها به سقوط آن انجامید. در این نمونه نیز شباهت‌هایی با وضعیت ایران کنونی وجود دارد؛ جایی که کاهش درآمدهای انرژی می‌تواند نارضایتی عمومی را به همان شیوه تشدید کرده و تغییر رژیم را تسریع کند.

فروپاشی احتمالی جمهوری اسلامی

کمبود انرژی صرفاً یک مشکل فنی برای ایران نیست؛ بلکه آشکارترین نشانه‌ی زوال شتابانِ یک حکومت است. ناتوانی رژیم در تبدیل منابع و ثروت عظیم کشور به انرژی پایدار داخلی، عمق ناکارآمدی ساختاری آن را نشان می‌دهد. با تشدید کمبودها، این بحران‌ها آتش بحران‌های دیگری را شعله‌ور می‌کند: رکود اقتصادی فرسایشی، خشم عمومی فزاینده، و تعمیق انزوای ژئوپلیتیک. این بحران‌ها بطور متقابل یکدیگر را تقویت کرده و چرخه‌ای بی‌وقفه از بی‌ثباتی و زوال ایجاد می‌کنند که به نظر می‌رسد حکومت توانایی شکستن آن را ندارد.

تشابهات تاریخی از فروپاشی اقتصادی ناشی از وابستگی به درآمد نفتی در نزوئلا، بی‌ثباتی ناشی از سوء مدیریت منابع ثروت در نیجریه و سقوط سیاسی ناشی از نوسان قیمت  انرژی در اندونزی، بیانگر مسیرهای مختلف از زوال تا فروپاشی کامل حکومت‌های ناکارآمد و ورشکسته است. برای ایران اما این خطرات وجودی و حیاتی هستند آنهم در حالی که زمان و فرصت جبران به سرعت  رو به پایان است.

فساد ریشه‌دار، سوء مدیریت و عدم تمایل و توانایی برای اصلاح در رژیم تقریباً هر راهی را برای بازیابی و غلبه بر مشکلات و بحران‌ها بسته است. اگر حکومت در مواجهه با بحران انرژی و شکست‌های گسترده اقدام نکند، نه تنها همچنان با تداوم ناآرامی‌های اجتماعی روبرو خواهد بود بلکه فروپاشی آن زیر بار ناکارآمدهای خود، رویدادی اجتناب‌ناپذیر است.

گروه انرژی و علوم سیاسی پروژه ققنوس ایران

نویسنده: دکتر منصور کشفی
برگردان: نادر صدیقی

در مناطق خشک و نیمه‌خشک جهان، ازجمله در برخی مناطق ایران، آب‌های زیرزمینی، مهمترین منبع آب برای مصارف خانگی، کشاورزی و صنعتی است. افزایش جمعیت و نتیجا افزایش مصرف منابع در ایران بر حجم زباله‌هایی که دفع آنها ضروری است افزوده است. دفع نامناسب و بدون برنامه‌ریزی زباله‌ها، به نوبه خود، معمولاً به افزایش آلودگی منجر می‌شود.

قسمت اعظم آب‌های موجود در فلات ایران کاملاً آشامیدنی نیست، حتی آب‌های آشامیدنی با معیارهای موجود برای «آب خالص» مطابقت ندارد زیرا معمولاً حاوی انواع مواد گوناگون شیمیایی است، به ویژه در مناطق صنعتی و پر جمعیت که میزان آلودگی محیط بسیار زیاد است. بررسی سفره‌های زیرزمینی آب در اکثر پالایشگاه‌های ایران، وجود نفت خام و فرآورده‌های نفتی تصفیه شده را نشان می‌دهد. بنابراین، در ارزیابی منابع آب در شهرهای بزرگ ایران باید کیفیت آب بطور عمده در نظر گرفته شود.

بخش قابل توجهی از این منبع ارزشمند به دلیل ناآگاهی، سهل‌انگاری و بدون شک مدیریت ضعیف دستگاه‌‌های مسئول دولتی در ایران، آلوده شده است. نزدیک به دو دهه است که وجود عناصر رادیواکتیو نیز خطر مضاعف را برای مصرف‌کنندگان آب در برخی مناطق کشور ایجاد کرده است. بطور طبیعی، هنگامی ‌که بارش باران به سطح زمین می‌رسد، جدا از هرگونه آلودگی ناشی از فعالیت‌های انسانی، مواد شیمیایی بیشتری را در برخورد با سنگ‌ها، خاک و بقایای مواد آلی در خود حل می‌کند.

بسیاری از مواد شیمیایی مصنوعی که حتی در حداقل غلظت‌ها نیز سمّی ‌هستند، از طریق دفع نادرست زباله به داخل آب نشت کرده‌اند. این امر به درستی، نگرانی‌های زیادی را در مناطق مختلف ایران برانگیخته است اما متأسفانه مسئولان رژیم اسلامی نسبت به آن بی‌اعتنا بوده‌اند.

منابع آلودگی آب‌های زیرزمینی

صنعت نفت ایران و استفاده زیاد از فرآورده‌های نفتی توسط شهروندان در مناطق پرجمعیت غربی و شمالی کشور در حال حاضر از دلایل عمده آلودگی آب‌های زیرزمینی و همچنین هوا است.

نشت تصادفی و بدون توجه از مخازن ذخیره و سایر تأسیسات پالایشگاه‌ها، موارد عمده آلودگی آب‌های زیرزمینی بوده و هست. لایه‌های بزرگی از هیدروکربن‌های نفتی در بخش های فوقانی سفره‌های آب در مجاورت پالایشگاه‌ها شناسایی شده‌اند. اینگونه نشت در صورت عدم تشخیص در مراحل اولیه، ممکن است به فعالیت‌های پاکسازی بسیار پر هزینه منجر شود.

نشت نفت از انبارهای ذخیره زیرزمینی و لوله‌کشی‌های مرتبط با آنها نیز یکی دیگر از عوامل اصلی آلودگی‌های خاک و آب در اعماق زمین است. بنزین، گازوئیل، سوخت‌های جت و بسیاری از ترکیبات شیمیایی دیگر مانند حلّال‌های صنعتی معمولاً در مخازن زیرزمینی ذخیره می‌شوند.

تجربه نشان داده است که بیش از 50درصد از این مخازن زیرزمینی یا لوله‌های اتصال آنها پس از حدود 10 سال کار، نشت می‌کنند. میزان نشت از این مخازن بطور کلی اندک اما ادامه‌دار است. در نتیجه، پس از چند سال نشت، حجم زیادی از مایعات در خاک نفوذ کرده و در نهایت راه خود را به سمت آب‌های زیرزمینی پیدا می‌کنند. پس از رسیدن به سفره آب، برخی از مواد شیمیایی موجود در این مایعات به آرامی ‌در آب‌های زیرزمینی حل و پخش می‌شوند.

بسته به سرعت آب زیرزمینی و سایر خصوصیات سفره‌های آبخیز، حجم زیادی از آب به اندازه‌ای آلوده می‌شود که نوشیدن آن توصیه نمی‌شود. اگرچه منابع این آلودگی‌ها بطور کلی شناخته شده است، اما یافتن مکان مایعات غیرآبی مانند‌هایدروکربن و حلال‌ها در مناطق زیرسطحی زمین، پیچیده و اغلب کار بسیار دشواری است. در نتیجه، حتی وقتی مخازن آسیب‌دیده و نشت‌کننده از دور خارج می‌شوند، آلودگی آب‌های زیرزمینی از مایعات نشت شده‌ی پیشین برای سال‌ها باقی می‌مانند.

یکی دیگر از نگرانی‌های مربوط به کیفیت آب، عناصر رادیواکتیو است که در کشورهای پیشرفته توجه زیادی را به خود جلب کرده است، اما متأسفانه مسئولان رژیم اسلامی این خطر تابش رادیواکتیو را برای مصرف‌کنندگان آب نادیده گرفته‌اند. اورانیوم که در بیشتر صخره‌های زمین یافت می‌شود، از جمله آنهایی که معمولاً دارای آب هستند و به عنوان سفره‌های آب مورد استفاده قرار می‌گیرند، طی مراحلی می‌پوسند و خطرهای ویژه‌ای را ایجاد می‌کنند. همچنین بسیاری از مواد شیمیایی مصنوعی که حتی با حداقل غلظت نیز سمّی‌ هستند، از طریق دفع نادرست زباله، به داخل آب نشت کرده‌اند و این امر به درستی نگرانی‌های زیادی را در مناطق مختلف ایران برانگیخته است.

سفره‌های آبخیز در نزدیکی برخی از آب‌های زیرزمینی نمکی رایج در شرق و جنوب شرقی ایران قرار دارند که بطور طبیعی، با گذشت زمان، نوعی تعادل بین آب‌های شیرین و نمکی ایجاد می‌شود. این تعادل ظریف، اغلب با شروع استفاده از سفره آب شیرین مختل می‌شود. بسیار مهم است که استفاده از این سفره‌های مطمئن آب محدود شود. اگر معیارهای ایمنی سفره‌های آب نقض شود، با نفوذ آب نمک، آلودگی بخش بزرگی از سفره‌های آب اجتناب‌ناپذیر خواهد بود. در مناطق خشک و نیمه‌خشک جنوب خاوری ایران، سفره‌های آب شیرین گاهی در کنار آب‌های با کیفیت پایین و دارای مواد جامد حل شده در آن، قرار دارند. در نتیجه، کیفیت آب با گذشت زمان رو به زوال می‌رود و در صورت مصرف ممکن است موجب بیماری شود.

این سناریو می‌تواند با ذخیره‌سازی دائمی ‌فاضلاب صنعتی و دفع پسماندهای مایع تشدید شود. زباله‌های خطرناک به راحتی می‌توانند به سمت پایین، به آب‌های زیرزمینی نفوذ کنند. نشت ناشی از این ذخیره سازی‌ها هم‌اکنون نیز به بروز حوادث جدی بر اثر آلودگی آب‌های زیرزمینی انجامیده است.

آلودگی تهران، یک مطالعه موردی

تهران، پایتخت ایران را می‌توان از نظر مساحت و جمعیت (بیش از 14 میلیون تن) یکی از بزرگترین شهرهای جهان به شمار آورد. با این حال، این شهر عاری از یک سیستم فاضلاب اساسی و تأسیسات تصفیه مدرن است. در حال حاضر تنها 10٪ فاضلاب شهر بطور منظم در ایستگاه‌های تصفیه محلی جمع‌آوری و تصفیه می‌شود و 90٪ باقیمانده از طریق چاه‌های حفر شده به آب‌های زیرزمینی نفوذ می‌کند و یا مستقیم بطور عادی وارد چرخه آب زیرزمینی می‌شود و باعث آلودگی گسترده آب‌های زیرزمینی می‌گردد. با رشد سریع جمعیت در تهران و افزایش همزمان تقاضا برای آب خانگی و آشامیدنی، استفاده از آب‌های زیرزمینی تصفیه نشده و آلوده در حال افزایش است. بدون شک، این استفاده غیربهداشتی از آب‌های زیرزمینی، تهدیدی برای تندرستی و بهداشت عمومی ‌است.

ظاهراً طرحی برای جمع‌آوری و تصفیه فاضلاب‌ها برای تهران بزرگ توسط تعدادی از مشاوران داخلی و خارجی به مدت طولانی مورد مطالعه و ارزیابی قرار گرفته است، اما گفته شده به دلیل نبود بودجه و دلایل نامشخص دیگر تا کنون این پروژه به مرحله اجرا در نیامده است. با توجه به درآمدهای هنگفت نفتی که رژیم حاکم در ایران در سال‌های پیش از برقراری تحریم‌ها بطور مرتب از آن برخوردار می‌شد و همچنین با تکیه بر غیرعملی بودن این پروژه در مدت زمان کوتاه و ابعاد نامحدود آن، بانک جهانی نیز از اعطای وام برای اجرای این پروژه خودداری کرد.

در حال حاضر فاضلاب خانگی و صنعتی در شهر تهران و پیرامون آن، از طریق چاه جمع‌آوری می‌شود. ادامه نفوذ فاضلاب به درون چاه‌ها، به همراه مملو شدن مجدد آب‌های زیرزمینی از طریق آب باران، باعث بالا رفتن تدریجی سفره آب در تهران بزرگ شده تا جایی که فاضلاب در تماس مستقیم با آب‌های زیرزمینی به ویژه در بخش جنوبی شهر قرار دارد. در این بخش از شهر، فاضلاب خانگی بطور مداوم وارد آب‌های زیرزمینی شده و با آب زیرزمینی موجود مخلوط می‌شود. علاوه بر این، سطح بالای آب به ویژه باعث کاهش لایه رگولیت «سنگهای پوسیده شده» می‌شود که می‌تواند به عنوان فیلتر طبیعی برای تصفیه فاضلاب عمل کند؛ بدین ترتیب آب‌های آلوده و در بعضی موارد پسماندهای خام با عبور از این فیلتر نازک «رگولیت» مستقیم وارد آب‌های زیرزمینی می‌گردند و این آب‌های آلوده از طریق چاه‌های کم‌عمق و نیمه‌عمیق به سیستم توزیع آب منتقل می‌شوند.

در بیشتر مناطق تهران، عوامل شیمیایی مانند «نیترات» و همچنین میکروب‌های مضر، بهمراه آلاینده‌های دیگر، آب‌های زیرزمینی را نیز آلوده می‌کنند. گفتنی است که حدود 30٪ از آب آشامیدنی خانگی برای ساکنان تهران از این منابع ناامن گرفته می‌شود. بدیهی است که رژیم اسلامی حاکم در ایران پیش از توزیع این آب‌های زیرزمینی برای مصرف مردم اقدام لازم در زمینه تصفیه آن را به عمل نمی‌آورد. بنابراین هنگام ارزیابی منابع آب در تهران و شهرهای بزرگ ایران باید کیفیت آن در نظر گرفته شود.

اصولا از نظر منطقی، بسیار مهم است که آب‌های زیرزمینی قبل از توزیع برای مردم تصفیه شوند. متأسفانه به دلیل نبود ساماندهی و تداوم مدیریت ضعیف در مراکز تصفیه‌خانه‌های مختلف، جایی که امکان استفاده مجدد از فاضلاب تصفیه شده باشد، وجود ندارد. به عنوان نمونه، در تعدادی از این مراکز تصفیه و یا فرآیند آب، فاضلاب خام دوباره با فاضلاب تصفیه شده مخلوط می‌شود.

آلودگی آب جاری در جویبارها و نهرهای تهران بزرگ نیز نگران کننده است. مخلوط شدن فاضلاب با آب جویبارها و آب‌های جاری (باران)، بطور موثری کل محیط شهر را آلوده می‌کند و افراد عادی به ویژه کودکان خردسال همواره می‌توانند با این آب‌های آلوده و آسیب‌رسان در تماس باشند. متأسفانه، در حال حاضر این سناریو در مقیاسی جدی‌تر، احتمالاً در سایر شهرهای دیگر ایران هم روی می‌دهد.

هرساله استفاده از آب‌های زیرزمینی برای مصرف روزمره خانواده‌ها افزایش می‌یابد. در صورت عدم کنترل مشکلات فوق، بدون تردید مزیت آب‌های زیرزمینی برای مصارف خانگی کاهش خواهد یافت.

برای کاستن از مسائل ناشی از مشکلات جاری، رژیم اسلامی باید از منابع فعلی آب استفاده بهتری بکند و تمام اقدامات معقول را برای حمایت از منابع آبی موجود انجام دهد. کشور ثروتمندی مانند ایران، با منابع طبیعی گسترده و از جمله ذخایر عظیم نفت و گاز، باید بتواند چنانکه لازم است برای اداره فاضلاب و دفع زباله، تصفیه‌خانه‌های متعدد نصب کند. نپرداختن به چنین امر مهمی، به درستی نگرانی‌های زیادی را در بخش‌های مختلف جامعه ایران برانگیخته است، ولی متأسفانه، مسئولان رژیم اسلامی همواره بی‌تفاوت بوده‌اند زیرا رفاه و تندرستی مردم ایران از نظر آنها کمترین اولویت را دارد.

سخن پایانی

مدیریت ناشایست و ناکارآمد در کنترل زباله‌ها، بخش بزرگی از منابع با ارزش آب‌های زیرزمینی را که عموماً در نزدیک مراکز جمعیتی قرار دارند، آلوده کرده است. امروزه در ایران، مشکل، کمبود بودجه برای پژوهش و توسعه یا کمبود تخصص و تکنوکرات‌ها و یا حتی کمبود آب نیست، بلکه وجود مقامات فاسد با مدیریت ضعیف و عدم احساس مسئولیت و از همه مهمتر، بی‌توجهی به رفاه و تندرستی مردم ایران است که کمترین اولویت برای دولت محسوب می‌شود. حکومت اسلامی در ایران، امر مراقبت جدی را باید در استراتژی‌های مدیریت آب کشور عملی کند و به خاطر بیش از 82 میلیون ایرانی، دانش فنی را به غیر روحانیون و افراد کارشناس بسپارد.


*دکتر منصور کشفی استاد دانشگاه در دالاس ایالت تگزاس و مدیر شرکت مشاوره Kashex International Petroleum Consulting، زمین‌شناس ارشد شرکت ملی نفت ایران پیش از استقرار جمهوری اسلامی در ایران و رییس و استاد پیشین بخش زمین‌شناسی دانشگاه پهلوی شیراز است. او در امر اکتشاف نفت، به ویژه در ایران، بیش از 50 سال تجربه دارد. انتشار سه کتاب علمی‌ در زمینه صنعت نفت و رفتار بازار آن در جهان و مقاله‌های بی‌شماری در مجله‌های معتبر علمی ‌از جمله کارهای آکادمیک اوست. علاوه بر این، دکتر کشفی مسئول گروه انرژی‌های فسیلی در پژوهشگاه ققنوس نخستین اندیشکده ایرانی در آمریکاست.

■ دکتر فرخ زندی

جهان شاهد رسوایی های  بسیاری در شرکت‌های اقتصادی بوده مانند رسوایی شرکت «انرونEnron » در دهه ۸۰ میلادی. اخیرا کمپانی‌های مالی بسیاری از جمله بانک ها نیز درگیر بحران مالیِ جهانی بوده‌اند. رونقِ اخیرِ بازار بورس در ایران نمونه‌ای از این بحران مالی است.

درس مهمی که از موارد پیشین گرفته شد، توجه به اهمیت حسابداری بین‌المللی و گزارش درباره استانداردهای جهانی برای جلوگیری از کلاهبرداری است. مقررات مناسب حسابداری  و حسابرسی باعث شفافیت از طریق انتشار اطلاعات و همچنین مقایسه‌ی آسانتر بین شرکت‌ها می‌شود. شفافیت یکی از اصول مهم مدیریت خوب در شرکت‌هاست. بعلاوه، تقویتِ پشتیبانی از سرمایه‌گذاران و حفاظت از منافعِ سهامدارانی که در اقلیت هستند، اهمیت بسیار دارد.

بخش بزرگی از مباحث در اقتصاد و امور مالی و حسابداری، به مؤسسات حقوقی و بازار و اطلاع‌رسانی درباره قیمت سهام و چشم‌انداز سود شرکت‌های حاضر در بورس بر می‌گردد. اما آنطور که به نظر می‌رسد هیچیک از این موارد در باز بورس ایران رعایت نمی‌شود. بازار بورس ایران در شرایط کنونی بیشتر به یک کازینو شباهت دارد که همه چیز در آن تنها به نفع صاحبانِ آن است.

موضوع بازار بورس در ایران بسیار فراتر از رسوایی شرکت‌های حاضر در آن است. تقلب و کلاهبرداری در این بازار تنها به وسیله یک یا چند شرکت درون یک صنعت مشخص صورت نمی‌گیرد و همچنین محدود به یک یا دو صنعت نیز نمی‌شود. موضوع بورس ایران، یک کلاهبرداری در سطح حکومت است.

بنا به تئوری های اقتصادی و مالی، بهای سهام بورس تحت تأثیر عواملی نظیر سلامتِ شرکت، ظرفیت رشد آن، سلامت صنعتی که در آن فعالیت می‌کند و مهمتر از همه سلامت اقتصاد کشور در صنعتِ مربوطه است. قیمت سهام بورس بایستی بازتاب درآمدهای آینده‌ی یک شرکت و همه عواملی باشد که باعث ایجاد این درآمدها می‌شوند.

بطور مشخص، بین چرخه‌ی  اقتصاد و عملکرد بازار بورس ارتباط مستقیم و بالایی وجود دارد. زمانی که یک اقتصاد، ورشکسته است، بازار بورس بطور طبیعی سقوط می‌کند، و در جایی که اقتصاد شکوفاست، بازار بورس نیز رشد می کند. درواقع بازار بورس بیانگر وضعیت اقتصادی یک کشور و به عبارت دیگر یک «فشارسنج» اقتصادی است!

بعلاوه، بازار بورس یکی از شاخص‌های مسیر اقتصادی با قدرت پیش‌بینی شش ماه آینده است. به همین دلیل، تحرکات بالارونده‌ی بازار بورس نشانه‌ی بهبود اقتصادی است، در حالی که تحرکات پایین رونده‌ی آن، نشانه‌ی سقوط در اقتصاد است.

در مورد شرایط کنونی ایران، این رابطه برعکس است! در هیچ دوره‌ای از تاریخ و در هیچیک از کشورهای پیشرفته‌ی دنیا نمی‌توان مشاهده کرد، در حالی که اقتصاد بطور شدیدی در حال سقوط است، بازار بورس در حال شکوفایی باشد! آنطور که اقتصاد ایران شاهد این روند در سه سال گذشته بوده است!

نه تنها وضعیت کنونی بازار بورس ایران، با ۴ مرحله‌ی ثبات چرخه‌ی رشد و رکود اقتصادی همخوانی ندارد، بلکه تورم غالب و نرخ بهره بالا منجر به بالا رفتن هزینه سرمایه و کاهش سود شرکت‌ها می‌شود که همراه با رکود عمیق حاکم بر اقتصاد کشور،  در بازار بورس هر چیزی ایجاد می‌کند جز رونق!

همچنین بازار مالی ایران نه تنها به میزان قابل توجهی برای سرمایه‌گذاران خارجی قابل دسترسی نیست بلکه الگوی مقطعی بازدهی بورس آن نیز با بازارهای بورس جهانی قابل مقایسه نیست. درواقع رونق بازار بورس ایران در حالیست که سقوط فاحشی در بازار‌های بورس جهان در جریان است.

به این ترتیب این رونق متناقض در بازار بورس ایران تنها یک پاسخ می‌تواند داشته باشد: دستکاری کلاهبردارانه در سهام! چنین روند غیرقانونی سازمانیافته‌ای تنها در یکی از چند شکل زیر می‌تواند رخ داده باشد:

۱-اخبار دروغ و جعلی: دستکاری در بهای سهام از طریق اظهارات دروغین و غلط انجام می‌شود. سپس متخلفان سهام خود را می‌فروشند که منجر به افزایش جهشی قیمت سهام می‌شود. در مورد ایران، می توان به این فرضیه رسید که سازمان‌های در سایه و شرکت‌های نیمه‌دولتی و خود دولت به اسم خصوصی‌سازی کمپین سراسری با توصیه‌های غلط برای جذب خریدار به راه انداخته‌اند. با این کار، عموم مردم اقدام به خرید سهام می‌کنند که منجر به افزایش قیمت  و تراکم سهام می‌شود.

۲- معاملات  مهندسی‌ شده: یک راه دیگر این است که خود متخلفان بطور همزمان سهام مشابه را می‌خرند تا  با حجم بیشتری از معاملات در بورس، باعث جذب خریدارانی شوند که فریب این افزایش قیمت را خورده‌اند و با این کار وانمود کنند که سهام مربوطه محبوب و موفق است.

به نظر می‌رسد چنین اقدامات غیرقانونی که در جهان متمدن به عنوان کلاهبرداری شناخته می‌شود و می‌تواند تحت پیگرد قانونی قرار بگیرد، به عنوان «راهکار» توسط یک حکومت درمانده و مستأصل به کار گرفته شده تا  بجای فروش اوراق قرضه (مشارکت) از این راه به جبران کسری بودجه‌ی خود بپردازد.  بطور سنتی، دولت‌ها با فروش اوراق قرضه‌ی جدید (و نه سهام) و فروش آنها به مردم به جبران کسری بودجه می‌پردازند تا از این طریق به پس‌انداز و نقدینگی مردم دست پیدا کنند.

اما در ایران به جهت بازار سرمایه‌‌ی توسعه‌نیافته، فروش اوراق قرضه به مردم با مشکل روبروست. با توجه به این موضوع به نظر می‌رسد  دولت بجای فروش اوراق قرضه، از مردم می‌خواهد تا پس‌انداز و نقدینگی خود را به بازار بورس بریزند چرا که شیوه‌های دیگر جایگزین برای جبران کسری بودجه نه ممکن است و نه بی‌خطر!

جمعی از استادان (پژوهشگران) و دانشجویان ایرانی- آمریکایی دوره دکترا دستورالعملی برای پزشکان تهیه کرده‌اند که فارسی آن در اختیار «پروژه ققنوس ایران» قرار گرفته است.

این دستورالعمل برای پزشکان و کادرهای درمانی است که در حال مراقبت از بیماران مبتلا به عفونت حاد تنفسی و ویروس کووید۱۹ در بیمارستان‌ها هستند.

این مجموعه به هیچ وجه جایگزین تشخیص بالینی و مشاوره‌های پزشکی نیست بلکه برای تقویت مدیریت بالینی این بیماران و راهنمایی‌های به‌روز درباره بیماران کرونا تنظیم شده است.

این راهنما در ۹ بخش و ۳۰ صفحه به شرح زیر تهیه شده است:

۱-تشخیص بیماران مبتلا به عفونت حاد تنفسی و جداسازی آنها
۲-اجرای فوری اقدامات پیشگیرانه و کنترل صحیح  عفونی
۳-درمان حمایتی فوری و نظارت سریع
۴-جمع‌آوری نمونه‌ها برای تشخیص در آزمایشگاه
۵-مدیریت نارسایی تنفسی هیپوکسیمی و سندرم (عارضه) افسردگی حاد
۶-مدیریت شوک عفونی
۷-پیشگیری از عوارض جانبی
۸-معالجه‌های تخصصی ضد کووید۱۹
۹-انجام اقدامات ویژه برای بیماران باردار

تهیه‌کنندگان این دستورالعمل تأکید می‌کنند که «هدف از تهیه این سند، ارائه راهنمایی‌های به‌روز شده‌ی موقت جهت مدیریت پشتیبانی امن به‌موقع و مؤثر برای بیماران مبتلا به عفونت حاد تنفسی و nCoV-2019 و خصوصا بیماران کلینیکی است.» همچنین «توصیه‌های موجود در این سند از (تحقیقات) و نشریات سازمان بهداشت جهانی (WHO) گرفته شده است.»

استادان و پژوهشگران و دانشجویانی که این سند را تهیه کرده‌اند درخواست کرده‌اند که پرسش‌های احتمالی پزشکان و کادرهای درمانی به نشانی ایمیل سازمان بهداشت جهانی که برای این منظور در نظر گرفته شده، ارسال شود: outbreak@who.int

در این دستورالعمل اطلاعات مشروحی درباره این بیماری و همچنین توصیه‌های لازم و به‌روز، از تشخیص تا مراقبت و درمان بیماران مبتلا به عفونت حاد تنفسی و ویروس کووید۱۹ جمع‌آوری شده است.

پروژه ققنوس ایران متن کامل این دستورالعمل را در زیر در اختیار همگان قرار می‌دهد.

Loading Viewer…

کیهان لندن در گفتگو با شیما بزرگی از پروژه ققنوس ایران با او پرسش‌هایی را در رابطه با پیامدهای اجتماعی اعتراضات آبان ۹۸ در ایران مطرح کرده است.

 

 –  خانم بزرگی، اعتراضات مردم در ایران با سرکوب شدید مواجه شد.  رژیم‌‌هایی مانند جمهوری اسلامی وقتی بقای خود را در خطر می‌‌بینند دست به کشتار و قتل‌ عام می‌زنند. اکنون جریان‌هایی از داخل حکومت دوباره مسئله سوریه‌ای شدن ایران را مطرح کرده‌اند. نظر شما درباره وضعیت کنونی چیست؟

  

-با این موضوع که دائم نسبت به «سوریه‌‌ای شدن ایران» هشدار داده می‌‌شود و سعی بر ایجاد وحشت و ترس بین مردم می‌کنند مخالفم. سوریه نمونه بد و سیب گندیده است و ما مجبور نیستیم که دائم آن را به عنوان نمونه مطرح کنیم. اول اینکه بهار عربی اصلاً با سوریه شروع نشد و با انقلاب تونس آغاز شد که اتفاقاً یکی از نمونه‌‌های موفق جنبش‌‌های مردمی است و با وجود کشته‌‌ها و قربانیانی که اعتراضات آنها بر جا گذاشت توانستند خیلی زود خودشان را از مسیر گذار خارج کنند و با برقراری ثبات، اعتراضات آنها تبدیل به یک جنگ داخلی نشد.

 

شیما بزرگی

به نظرم وظیفه رسانه‌‌ها به‌خصوص آنها که در خارج از کشور فعال‌اند پرداختن به جنبش‌های موفق خاورمیانه و شمال آفریقاست.

 

انقلاب تونس با خودسوزی یک جوان شروع شد و بن علی رئیس جمهور تونس، متوجه شد جای ماندن نیست و به عربستان فرار کرد و در نهایت آنجا مُرد و به این جهت به اتهامات فساد و دزدیدن ثروت کشور که علیه او شکل گرفت، نتوانست پاسخ دهد و یا نشد که دوران محکومیت خود را طی کند. البته همسر وی تحت تعقیب اینترپل است. با این حال، در تونس برای طی شدن دوران گذار خیلی زود یک رهبر انتخاب شد، شورایی برای ایستادن در مقابل جریان‌‌های اسلامی افراطی ایستادگی کرد و بر اساس قانون، ثبات نسبی حاکم و انتخابات آزاد برگزار شد و روند استقرار حاکمیت جدید طی شد. امروز بعد از ۱۰ سال تونس وضعیت قابل قبولی دارد مثلاً در صنعت گردشگری رشد قابل توجهی داشته و روابط دیپلماتیک خوبی با دیگر کشورها دارد.

 

وضعیت در سوریه در آغاز اعتراضات مردم به شکل جنگ نبود با اینکه کشتار و سرکوب وجود داشت اما فاجعه زمانی آغاز شد که پای نیروهای خارجی مثل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و روسیه به خاک این کشور باز شد تا بشار اسد را در قدرت نگه‌ دارند و در برابر غرب بایستند. همین کار را هم با یمن کردند. اینها نمونه‌های بد و گندیده‌ هستند. در سودان در سال ۲۰۱۱ اعتراضات به ثمر ننشست اما در نهایت جریان‌های سیاسی زیر یک چتر گرد گروه بازاریان فعال شدند. برنامه‌ریزی برای اعتراضات انجام شد و حتی برنامه ریختند که در صورت قطع اینترنت به کجا بروند و چطور تماس بگیرند و در نهایت در سال ۲۰۱۹ موفق شدند.

 

همچنین یکی از عواملی که سبب می‌شود ایران سوریه نشود، شجاعت و پایداری مردم ایران است که در شرایط مختلف حتی در اوج ناامیدی تصمیم درست می‌گیرند و در بزنگاه‌های تاریخی ایران را حفظ خواهند کرد. هوش و ذکاوت ایرانی‌ها و آشنایی با تکنولوژی و آگاهی از حق و حقوق خود از عوامل دیگری است که سبب می‌شود شبیه سوریه نشویم. جامعه ایران پر از نخبگانی است که فردای آزادی در نهادهای مختلف مدنی فعال خواهند بود و باعث خواهند شد نگرانی برای آینده ایران وجود نداشته باشد.

 

-پس از تظاهرات آبان در محافل سیاسی و رسانه‌ای مطرح شده که آیا جمهوری اسلامی را با روش‌های مسالمت‌آمیز و خشونت‌پرهیز می‌توان به عقب‌نشینی واداشت؟ آنهم در حالی که مرز بین دفاع از خود و اعمال خشونت از سوی معترضان بسیار باریک است به ویژه وقتی آنچه در کف خیابان جریان دارد قابل محاسبه نیست. ظرفیت غریزی انسان‌ها نیز در مقابله با خطر متقاوت است. واقعا مرز دفاع مشروع از خود و انجام خشونت کجاست؟

 


-این از همه بیشتر به نظام حاکم بستگی دارد که اعتراضات مسالمت‌آمیز بمانند یا نه. از سوی دیگر اما خود مردم هم می‌توانند هدایت کنند که اعتراضات به کدام سمت برود، خشونت و جنگ‌های داخلی یا راه‌های خشونت‌پرهیز و مدنی. در تمام جنبش‌هایی که در بلندمدت نتیجه موفق داشته مردم دست به اسلحه نبُرده‌اند…

 

-… آیا فعالان سیاسی یا رسانه‌ها می‌توانند برای شکل اعتراضات خط مشی تعیین کنند؟

 

-اینها می‌توانند به مردم آموزش بدهند. ویدئوها و عکس‌های مربوط به جنبش‌های مدنی از جمله در همین بهار عربی هست که مردم چندین روز در خیابان‌ها مثلاً میدان التحریر ماندند. مدل‌های موفق و خوب را می‌توان به مردم نشان داد. می‌شود روش‌های مبارزات مدنی و کارزارهای خشونت پرهیز را معرفی کرد. در مصر و تونس و سودان مردم دست به اسلحه نبردند و پیروز شدند. پایداری و نافرمانی مدنی سبب پیروزی نهایی آنها شد. در سودان اعتراضات پس از بالا رفتن قیمت نان در یک روستا آغاز شد و سپس هیچکس نان نپخت. راه‌های بسیاری برای نافرمانی مدنی و اعتراضات بدون خشونت وجود دارد؛ از جمله اعتصابات سراسری! این انتخاب با مردم است و برای عقب زدن آنچه نمی‌خواهند، مجبور نیستند دست به اسلحه ببرند.

 

در عین حال، نمی‌شود از بیرون به مردم گفت کاری را انجام دهند یا ندهند چون وظیفه فعالان و رسانه‌ها نیست! آنها می‌توانند نمونه‌های موفق را مدام تکرار کنند. مسئله دیگری که باید در نظر گرفت دموگرافی [جمعیت‌شناسی] و وضعیت سنّی مردم ایران است. اغلب معترضان جوان هستند و امیدی به آینده ندارند و چیزی برای از دست دادن ندارند. باید به این جوان‌ها گفت بعد از آزادی از این قفس، زندگی در آینده زیباتر خواهد بود و این نتیجه با نافرمانی مدنی و روش‌های مسالمت‌آمیز بیشتر تضمین شده است تا با دست بردن به اسلحه و خشونتی که جمهوری اسلامی در آن بیشترین امکانات و مهارت را دارد!

 

-برقراری ارتباطات سازمانگرانه و بطور ویژه اینترنت از ابزار اصلی اعتراضات مسالمت‌آمیز است اما حکومت آن را قطع کرد که خود این اقدام بر نارضایتی‌ها افزود. به  نظر شما اثر سرکوب‌ها در مهار موقت تظاهرات بیشتر بود یا قطع کردن اینترنت؟

 

-قطع کردن اینترنت تاثیرات خودش را داشته است. قطعا یکی از دلایل مسدود کردن آنهم مقابله با انتشار اخبار و گزارش‌ها در مورد اعتراضات بود اما دود آن در نهایت به چشم سیستم رفت چون خبرها هرچند با تاخیر، ولی بالاخره عمومی شد. از تیراندازی مستقیم تا ضرب و جرح معترضان. درد جامعه ایران قطع شدن اینترنت نیست. ۴۰ سال پیش انقلاب شد و اینترنت وجود نداشت! در بسیاری کشورها زمانی انقلاب شد که هنوز اینترنت نبود. منکر نقش آن در شرایط امروز نیستم و به ویژه برای نسل جوان از نان شب هم واجب‌تر است ولی اینترنت همه چیز نیست! جامعه دردها و زخم‌های اساسی دارد. نابرابری سیاسی و اقتصادی، فشار سیاسی روی جامعه مدنی و بیکاری و مشکلات دیگری که بدون اینترنت پابرجاست. امروز سرنوشت ایران در گرو اینترنت نیست بلکه در رفتار نسل‌های جوان است که امیدی به آینده ندارند و بیکارند. یکی از عوامل مهم دوام جنبش اجتماعی، شرایط واقعی این جوانان است.

 

من خودم از نسلی هستم که به سیستم برای اصلاح خودش فرصت‌های زیادی دادیم اما هربار ناامیدتر شدیم. بنابراین نباید دغدغه‌ی اصلی ما اینترنت باشد. خبرها به هر حال منتشر خواهند شد. به ویژه آنکه اگر بپرسیم آیا وقتی اینترنت هست مدام از آن برای آگاهی همدیگر استفاده می‌کنیم؟!

 

-ولی در عراق یا لبنان اعتراضات با وجود سرکوب‌ها ادامه‌دار شد اما در ایران نه. آیا قطع کردن اینترنت توسط حکومت و در نتیجه قطع ارتباط بین مردم باعث نشد که معترضان از هم بی‌خبر باشند و برنامه‌ریزی نکنند و نظام هم سرکوب را به شدیدترین شکل پیش ببرد؟

 

-هر دو عامل تاثیرگذار بود و نمی‌شود گفت کدام کمتر یا بیشتر سهم داشته اما فکر می‌کنم بجز عواملی که سبب شد اعتراضات آبان‌ماه بعد از چهارپنج روز ادامه‌دار نشود، عدم همبستگی ملی است که هنوز سبب شکاف جامعه است. در شهرهایی که اخیرا مردم اعتراض کردند کدام قشر به خیابان آمدند؟ مثلاً نشنیدیم در شمال تهران اعتراضی شکل بگیرد! در شهری که جمعیت آن بیش از ۱۰  میلیون نفر است فقط چند منطقه اعتراض کردند… و این یعنی شکاف و بی‌تفاوتی که باز هم دودش به چشم همه، از جمله آنهایی که وارد اعتراضات نشدند، خواهد رفت.

 

-شما معتقدید همبستگی ملی برای وقوع یک انقلاب هنوز شکل نگرفته؟

 

– درسته، اما نمی‌خواهم از لفظ «انقلاب» استفاده کنم. چون همه به آن حساسیت داریم و بعد از ۴۰ سال حس خوبی نسبت به «انقلاب» وجود ندارد. می‌بینیم مردم شعار می‌دهند «ما اشتباه کردیم که انقلاب کردیم!» می‌خواهم بجای آن از «پایداری جنبش‌های اجتماعی» استفاده کنم که ربطی هم به اینترنت ندارد. ما با سیستمی طرفیم که مردمِ را دوست ندارد و نباید انکار کرد آنهایی هم که به مردم شلیک می‌کنند متاسفانه ایرانی هستند.

 

-اما تظاهرات آبان ۹۸ تفاوت‌های عمده‌ای هم با قبل داشت. مثلاً حضور زنان گسترده‌تر شده. گستره جغرافیایی اعتراضات و مقاومت مردم بیشتر است و همینطور نوع شعارها تغییر کرده.

 

-بله حتماً همینطور است. مثلاً دی‌ماه ۹۶ در تبریز شاهد اعتراضات خیابانی نبودیم اما این‌بار مردم این شهر نیز اعتراض کردند. یا این‌بار اعتراضات در شیراز بی‌سابقه بود. تعداد شهرهایی که مردم بیرون آمدند بیشتر بود. در بسیاری جاها زنان پیشگام بودند. وقتی درباره شکاف اجتماعی حرف می‎‌زنیم گاهی دامنه آن داخل خانواده‌ها هم کشیده می‌شود. زن‌ها خیلی بیشتر خواستار آزادی هستند. دریک خانواده مردها ممکن است فقط دغدغه نان داشته باشند، اما زن‌ها در همان خانواده علاوه بر فشار اقتصادی، فشار اجتماعی را هم بر دوش می‌کشند. در جنبش‌هایی که در جریان بهار عربی رخ داد اعتراض به نابرابری اقتصادی و فساد اقتصادی و سیاسی گسترده بود اما امروز جامعه ما علاوه بر همه اشتراکاتی که در اعتراضات با جنبش‌‌های بهار عربی دارند یک تفاوت بزرگ هم دارد و آن اینکه میزان آزادی‌های اجتماعی در برخی از کشورهای عرب به ویژه در مورد زنان از کشور ما بیشتر بوده. زنان ما در این سال‌ها بیشتر از زنان آنها یا به نوع دیگری بیشتر سرکوب شده‌اند. حالا اما ترس جامعه ریخته. البته اینکه فقط طبقاتی که زخم اجتماعی و اقتصادی دیده‌اند کف خیابان هستند ناراحت کننده است. آیا برای آنها که در شمال تهران نشسته‌اند آینده ایران مهم نیست؟! آیا فقر دیگران برای آنها مهم نیست؟! تا چه زمانی می‌خواهند واکنش نشان ندهند؟ همبستگی ملی باید قوی‌تر از اینها باشد چون در نهایت سرنوشت همه ایرانیان مشترک است.

 

-بر اساس گزارش نهادهای امنیتی قشری که محور اعتراضات آبان‌ماه بود فقرا و افراد کم‌بضاعت و بیکار بودند. در مطالعات میدانی ققنوس پیش از اینها میزان بالای نارضایتی بین قشرهای مختلف برآورد شده بود و اعتراضات قابل پیش‌بینی بود. چه تحقیقات دیگری در مورد وضعیت اجتماعی ایران در این پروژه صورت گرفته؟ از جمله در مورد همبستگی ملی؟ آیا آنچه گفتید نظر شخصی شماست؟

 

-از این نظر که ققنوس در شرایط حساس ایران فعال شد خوشحالم. پس از وقوع سیل یک مسئله برای ما روشن‌تر شد. اولاً جامعه ایران یک جامعه آرام و عادی مثل بلژیک و سوئیس نیست و دائم با بحران‌های مختلف روبروست. اما گاهی این بحران‌ها طبیعی است و همه چیز را بیشتر در سایه قرار می‌دهد. وقوع سیل در فروردین ۹۸ همه چیز را تحت تاثیر قرار داد. ما مجبور شدیم استراتژی و مسیر خودمان را با شرایط تطبیق بدهیم. بعضی مسائل نیاز به تحقیقات اساسی و پایه‌ای دارند. مثل آموزش و پرورش. اما بحرانی مثل سیل مسیر را کمی تغییر می‌داد. یکی از پروژه‌هایی که در ققنوس روی آن کار می‌کنیم آموزش و پرورش است که در شبکه‌های اجتماعی موضوعات اساسی آن را با مردم مطرح می‌کنیم. وقتی صحبت از همبستگی ملی می‌شود یک مسئله ریشه‌ای است که حتما بخشی از آن به آموزش و پرورش بر می‌گردد. از پایه تا دانشگاه باید روی این همبستگی کار شود. همبستگی ملی فقط برای دوران غیرعادی و یا تغییر شرایط یک کشور نیست بلکه کشورهای امن و مرفه نیز موقعیت خود را با این همبستگی حفظ می‌کنند چرا که «جامعه» یا گروه است که هدف و مسیر را تعیین می‌کند و انگیزه‌های شخصی و منافع فردی باید در خدمت «خیر همگانی» باشد. بحث‌اش طولانیست. اما تحقیقات نشان می‌دهد سطح فرهنگ کار گروهی در جامعه ایران بسیار کم است و در آموزش و پرورش باید آن را از کودکی آموزش داد. یکی از عوامل ضعف همبستگی ملی، همین عدم آموزش فرهنگ کارِ گروهی و «خیر همگانی» است.

 

درست است که تأمین آب و نان از نیازها و دغدغه‌های اصلی جامعه ایران است ولی مسائل فرهنگی هم مهم هستند. مثلاً ققنوس پروژه‌ای را در مورد خرافات و خرافه‌پرستی دنبال می‌کند. جامعه با انواع خرافه‌ی مذهبی و غیرمذهبی دست به گریبان است و باید بررسی می‌شود که خرافه چه تاثیری بر رفتار و عملکرد ما و در نهایت جامعه ما دارد. ما بطور مستقیم با مخاطبان ققنوس در این رابطه تبادل نظر می‌کنیم. و یا کشاورزی یکی دیگر از مهمترین پروژه‌های در دست ققنوس است. «پروژه ققنوس ایران» اولین اندیشکده ایرانی با اهداف بلندمدت است. در این اندیشکده‌ نیز نخست داده‌ها جمع‌آوری و سپس وارد بررسی‌های پژوهشی می‎شوند. در نهایت با توجه به نیازهای جامعه راهکارها ارائه می‌شود و همه اینها یک روند طولانیست. ضمنا توجه داشته باشیم که مثلا در آمریکا چندین پژوهشکده فعال‌ هستند و الزاماً همه آنها در پژوهش‌های خود به یک نتیجه نمی‎رسند! منظورم این است که اینطور نیست که همه خروجی‌های پژوهشکده‌ها منطبق و یا مشابه باشند و یا در نهایت اجرایی شوند اما اهمیت این اندیشکده‌ها در این است که برای ریشه‌یابی مسائل آنها را مورد پژوهش قرار می‌دهند.

محاسباتی که به تازگی از سوی دو پژوهشگر «پروژه ققنوس ایران» انجام شده است نشان می‌دهد تنها یک تصمیم علی خامنه‌ای رهبر جمهوری اسلامی برای عدم مذاکره با آمریکا، زیانی کلان معادل ۳۶ میلیارد دلار در فقط درآمد نفت خام ایران در یک بازه زمانی ۱۷ ماهه از اردیبهشت‌ماه سال ۱۳۹۷ تا شهریورماه ۱۳۹۸ به بار آورده است.

 

به بیان دیگر تنها یکی از تصمیمات رهبر جمهوری اسلامی که بر اساس نگاه ایدئولوژیک و آرمان انقلابی‌اش اتخاذ شده ۳۶ میلیارد دلار از جیب مردم ایران فقط از طریق درآمدی که صادرات نفت خام در یک بازه ۱۷ ماهه می‌توانست داشته باشد کم کرده است. مبلغی که می‌توانست برای بهبود زیرساخت‌های اقتصادی کشور، اشتغالزایی، پیشبرد طرح‌های حمایتی از قشرهای نیازمند، بهبود فضای آموزشی و نوسازی کلاس‌های درس و کاهش مشکلاتی از این دست هزینه شود.

 

بر اساس محاسبات انجام شده در «پروژه ققنوس ایران» حتی اگر قرار بود این مبلغ در میان مردم ایران به صورت نقدی تقسیم شود، سهم هر فرد رقمی حدود بیش از ۵ میلیون و ۳۰۰ هزار تومان می‌بود.

 

نکته قابل توجه اینکه سرنوشت مردم ایران اعم از امنیت و رفاه و رشد آنها چهار دهه است دستخوش همین نوع تصمیمات زمامداران جمهوری است که محاسبه هزینه‌های آن بدون تردید رقمی نجومی و جبران‌ناپذیر خواهد بود.

کیهان لندن درباره برآورد صورت گرفته در این پژوهش با نوح فرهادی کارشناس مدیریت استراتژیک و فرخ زندی اقتصاددان که هر دو از پژوهشگران و کارشناسان «پروژه ققنوس ایران» هستند گفتگو کرده است.

– با توجه به اینکه رقم محاسبه شده در گزارش شما تنها مربوط به کاهش درآمد نفت خام تنها در یک بازه ۱۷ ماهه است، آیا این رقم برای بخش‌های دیگر اقتصاد هم قابل محاسبه است؟

دکتر نوح فرهادی کارشناس مدیریت استراتژیک

دکتر فرخ زندی: ببینید، هزینه‌های تحریم‌ها خیلی بیشتر از این ۳۶ میلیارد دلار است و از سوی دیگر چند عامل در محاسبه همین رقم هم نقش داشتند که می‌توان به آنها اشاره کرد؛ یکی اینکه در محاسبه این رقم فرض بر آن گرفته شده که قیمت نفت ایران هم به قیمت جهانی نفت فروخته شده است؛ این در حالیست که ما نمی‌دانیم آیا با همین قیمت فروش رفته یا کمتر؟! چون ممکن است جمهوری اسلامی برای راضی کردن بعضی خریداران به خرید نفت ایران در شرایط تحریم خواسته باشد که نفت را با قیمت کمتری به آنها بفروشد. هرچند اطلاعات دقیقی در این‌باره وجود ندارد اما اگر جمهوری اسلامی نفت ایران را در شرایط تحریمی زیر قیمت جهانی فرخته باشد، کاهش درآمد از ۳۶ میلیارد دلار نیز بالاتر است. البته این تازه نکته‌ی کم‌اهمیت ماجراست.

 

قسمت پر اهمیت‌تر اینکه چون مدت زیادی از بازگشت تحریم‌‌‌ها نگذشته، ممکن است کاهش درآمد نفتی واکنش زیادی در بخش بودجه دولتی در بر نداشته اما موجب شده بودجه دولت کاهش پیدا کند و درآمد افراد پایین بیاید. با کاهش درآمد افراد، قدرت خرید مردم کاهش پیدا می‌کند و تورم هم بالا رفته. این مسائل موجب ایجاد اثرات مرکبی بر اقتصاد شده و رشد اقتصادی را کاهش داده و لطمه اقتصادی بیشتری وارد کرده است. درواقع می‌خواهم توضیح بدهم که تنها درآمد حاصل از فروش نفت خام طی ۱۷ ماه ۳۶ میلیارد دلار کاهش پیدا کرده و از بودجه دولت کم شده، وگرنه اثرات این کاهش درآمد در اقتصاد چندین برابر این رقم است.

کتر فرخ زندی اقتصاددان

در کنار این مسئله ما در گزارش اشاره کرده‌ایم که موضوع سقوط ارز است؛ یعنی اتفاقی که در این روند می‌افتد این است که سقوط ارز سبب شده کالاهای وارداتی خیلی گرانتر شده‌اند و مردم از پس خرید این کالاها بر نمی‌آیند؛ از طرف دیگر ۶۸ درصد واردات ایران کالاهای در حقیقت واسطه‌ای هستند که اینها باید از خارج خریداری شوند و در کارخانه‌‌‌ها به کالاهای اساسی تبدیل شوند. حالا وقتی ارز به این شکل ضعیف‌تر و ضعیف‌تر می‌شود در نتیجه نهایتا کالاهای واسطه‌ای کمتر وارد می‌شود و در پیامد آن، تولیدات داخلی کاهش پیدا کرده و اشتغال هم کاهش پیدا می‌کند؛ یعنی وقتی شما همه اینها را با هم محاسبه می‌کنید، که از کارهای آینده پروژه ققنوس خواهد بود، خواهیم دید که در مجموع ارقام خیلی بیشتری از اقتصاد ایران بر باد رفته است.

 

دکتر نوح فرهادی: بر اساس آنچه دکتر زندی گفتند، باید گفت در بخش‌های دیگر هم می‌توان زیان وارد شده در شرایط تحریم را محاسبه کرد. برای نمونه در بخش پتروشیمی، در بخش گردشگری، در بخش صنعت هواپیمایی و هر جا که دولت ایالات متحده آمریکا اقدام به تحریم جمهوری اسلامی ایران کرده است، می‌توان با استفاده از همین مدل که ما در گزارش خود به کار گرفتیم، هزینه‌های ناشی از تحریم را محاسبه کرد.

 

هزینه‌های اقتصادی که تحریم‌‌‌ها به اقتصاد ایران وارد کرده خیلی بیش از این رقم ۳۶ میلیارد دلار است و این رقم تنها از بخش صادرات نفت خام در یک بازه ۱۷ ماهه به دست آمده است.

به همین دلیل گروه اقتصادی پروژه ققنوس در نظر دارد در رابطه با هزینه‌های ناشی از تحریم‌های بین‌المللی علیه جمهوری اسلامی فراخوانی خطاب به کارشناسان بخش‌های مختلف اقتصادی که از آمارهای مربوطه در هر یک از بخش‌‌‌های اقتصادی آگاهی دارند صادر کند تا بتوان این هزینه‌های نجومی را با همکاری آنها محاسبه کرد.

 

– دکتر زندی، شما گفتید اثرات کاهش درآمد نفتی خیلی بیشتر از ۳۶ میلیارد دلار است. اگر اقتصاد ایران طی چهار دهه گذشته به این حد وابسته به نفت نبود و دولت ایران یک دولت نفتی نبود آیا باز هم اثرات مخرب اقتصادی تحریم در این سطح می‌بود؟

 

دکتر فرخ زندی: این وابستگی شدید اقتصاد ایران به نفت و گاز کاملاً در این ۴۰ سال گذشته مشخص بوده است. شما اگر یک نگاه کلی به آنچه در حوزه اقتصاد ایران طی چهار دهه گذشته صورت گرفته بیاندازید متوجه می‌شوید که هیچ کار درازمدت یا کنشی انجام نشده و همه کارها درواقع واکنش بوده است.

 

برای مثال در ماه گذشته خبری آمد که آقای روحانی با رؤسای جمهور پنج کشور حاشیه دریاچه کاسپین (مازندران، خزر) صحبت کرده و قطعنامه‌ای تجاری با اتحادیه اوراسیا بسته است که تجارت با این منطقه را گسترش دهد. حالا وقتی شما به اقتصاد ایران نگاه می‌کنید می‌بینید که اقتصاد ایران یکی از بسته‌ترین اقتصادهای جهان است؛ چه از نقطه نظر میزان تجارت نسبت به درآمد ناخالص ملی و چه از نقطه نظر تعرفه‌های تجاری که ما را در رده بدترین کشورهای جهان قرار می‌دهد و چه از نظر محدودیت‌های سرمایه‌گذاری و… در نتیجه ما اقتصادی بسته داریم و هیچ کشوری در جهان بدون باز کردن درها نمی‌تواند رونق اقتصادی را تجربه کند. حالا وقتی عرض می‌کنم که جمهوری اسلامی همه کارهایش واکنش است و کنش ندارد، منظورم اینست که ما ۴۰ سال می‌توانستیم با کشورهای همسایه روابط تجاری نزدیک داشته باشیم اما جمهوری اسلامی با هیچ کشوری در دنیا تا امروز یک منطقه آزاد تجاری که کالا بدون تعرفه رد و بدل شود نداشته است. در حالی که همه کشورها با همسایه‌هایشان یا در منطقه یا حتی با کشورهای دورتر این اتحادیه‌‌‌ها را راه‌اندازی می‌کنند. حتی در همین توافق تجاری ایران با اتحادیه اوراسیا که به نظر می‌رسد جمهوری اسلامی از سر ناچاری به امضای آن تن داده هم می‌بینیم که باز هم دروازه‌‌‌ها باز نمی‌شود و در سطح بسیار محدودی حاضر به همکاری با این کشورها شده است چرا که باز کردن درها نیاز به دیسیپلین دارد و شما نمی‌توانید پشت درها هر کاری بکنید، نمی‌توانید فساد داشته باشید! بازارهای جهانی از شما دیسیپلین طلب می‌کنند؛ در نتیجه این وابستگی به نفت و گاز خیلی فراتر از قضیه‌ی تحریم‌‌‌هاست و جمهوری اسلامی با تکیه بر همین درآمد هیچوقت نگذاشته اقتصاد ایران از لاک خود بیرون بیاید و عضوی از سازمان جهانی اقتصاد باشد.

 

-دکتر فرهادی، شما معتقدید که در بسیاری از محورهای اقتصادی مانند گردشگری یا پتروشیمی نیز امکان محاسبه هزینه‌های ناشی از تحریم وجود دارد؛ اما آیا به آمارهایی که مراکز آمارگیری در ایران اعلام می‌کنند می‌توان اعتماد کرد؟

 

دکتر نوح فرهادی: آمارها را نباید تنها از نهادهای دولتی کسب کرد چون مشخص است که دولت‌ها علاقه‌ای ندارند واقعیت‌‌‌ها را به مردم بگویند. فکر می‌کنم کسانی که در بخش حسابداری و مدیریت مالی سازمان‌های مختلف هستند می‌توانند این داده‌ها را استخراج و برای ارائه گزارش استفاده کنند و در اختیار پروژه ققنوس نیز قرار دهند. چیزی که خیلی مهم است فراخوانی است که ما به زودی آن را منتشر می‌کنیم و در آن از همه استادان و مدیران بخش‌های مختلف اقتصادی در ایران خواهیم خواست برای این پروژه‌ی مهم اقتصادی که به منافع ملی و مردم مربوط می‌شود با ققنوس همکاری کنند تا ارزیابی و محاسبات را بر اساس آمارهای واقعی در حوزه‌های اقتصادی انجام دهیم.

 

– آیا شما این را هم محاسبه کردید که امضای برجام چقدر به سود یا زیان ایران بوده؟ و یا در فاصله امضای برجام تا خروج دونالد ترامپ از این توافق که حدود سه سال طول کشید، جمهوری اسلامی چقدر از فرصت‌های اقتصادی استفاده کرده؟

 

دکتر نوح فرهادی: امضا کردن برجام برای ایران می‌توانست یک شانس باشد اگر جمهوری اسلامی از آن موقعیت استفاده می‌کرد و سعی می‌کرد با کشورهای دیگر و با سرمایه‌گذاران بین‌المللی شروع به کار کند اما متاسفانه به دلیل نبود تدبیر و دوراندیشی در این نظام که تنها چشم‌اندازش انقلابی است این فرصت از دست رفت. همین موضوع موجب شده ایران نتواند از سرمایه‌گذاری‌های بین‌المللی استفاده کند و اتحادیه اروپا هم که جمهوری اسلامی فکر می‌کرد مورد حمایت آن قرار می‌گیرد هیچ سرمایه‌گذاری خاصی در جمهوری اسلامی نکرد و در نتیجه برجام برای ایران هیچ حاصلی نداشت. این بی‌حاصل بودن اما بر می‌گردد به این نکته مهم که نظام جمهوری اسلامی هیچ استراتژی مشخصی ندارد. مدام دارد از این هدف به یک هدف دیگر بر می‌گردد، در حالی که ایران در قبل از انقلاب برنامه‌های اقتصادی بلندمدت و استراتژی اقتصادی داشت و نگاه می‌کرد به چشم‌اندازهای مختلفی که وجود داشت. جمهوری اسلامی بجای اینکه به استراتژی بلندمدت اقتصادی فکر کند مدام دارد به کارهای کوتاه‌مدت فکر می‌کند و حالا هم که فقط مشغول دور زدن تحریم هاست! بطوری که به قول محمدجواد ظریف در دور زدن تحریم‌‌‌ها دکترا گرفته‌اند!

 

دکتر فرخ زندی: همانطور که در این گزارش هم اشاره کرده‌ایم رهبران جمهوری اسلامی ایران حتی زمان خروج ایالات متحده از برجام یعنی تا همین یک سال پیش هم نمی‌خواستند اعتراف کنند که پیش از رسید به برجام، وجود تحریم‌های قبلی چه هزینه‌ای به کشور وارد کرده! یعنی حاضر نشدند خیلی شفاف به مردم بگویند آماده باشید که در بحران هستیم حالا باید برخی هزینه‌‌‌ها را کم کنیم و با یک اقتصاد محاسبه شده پیش برویم. آنها بجای اینکه صادقانه با مردم صحبت کنند همه‌اش حقه‌بازی کرده و حاشا کردند که هیچ اتفاقی نیافتاده و تحریم‌‌‌ها بی‌اثر است! ولی مرتب صحبت از «اقتصاد مقاومتی» می‌کنند. یعنی همانطور که دکتر فرهادی اشاره کردند، بحران ایجاد کردن یکی از خصیصه‌‌‌ها و روش‌های کاری نظام در ۴۰ سال گذشته بوده و مسائل اقتصادی هم همیشه در این سال‌ها تحت تاثیر همین بحران‌‌‌ها قرار داشته است.

 

مثلا شما نگاه کنید به بخشنامه‌های مختلف بانک مرکزی درباره ارز! حداقل ۳۰ بخشنامه ارزی در این بازه‌ی تحریمی  از سوی بانک مرکزی صادر شده است. سیاست ارزی را نمی‌توان با بخشنامه پیش برد! در شرایطی که بازار ارز داشت مسیر اشتباهی می‌رفت بانک مرکزی می‌خواست با صدور یک بخشنامه بازار را به مسیر درست برگرداند که خب این نشدنی است! این موضوع در همه بخش‌های اقتصادی به چشم می‌خورد و متاسفانه همین شیوه و نگاه و عملکرد این بدبختی را بر اقتصاد ایران تحمیل کرده است.

 

دکتر نوح فرهادی: درباره «اقتصاد مقاومتی» باید بگویم که من «اقتصاد مقاومتی» به این شکل، در هیچ جای دنیا نشیده‌ام! به نظرم می‌رسد مشکل جمهوری اسلامی در وهله اول رهبری بلندمدت ایران است چون رهبری نظام تصمیماتی که می‌گیرد بر اساس بینش اقتصادی یا نیاز مردم نیست، بلکه از جنبه مقاومتی آن است که می‌خواهد سعی کند به هر قیمتی در برابر آمریکا مقاومت کند. یعنی یک نفر رهبر جمهوری اسلامی برای هشتاد و اندی میلیون نفر جمعیت ایران تصمیم می‌گیرد و مردم ایران هم هزینه‌ی تصمیمات او را می‌پردازند!

 

اینجا یک کاکیستوکراسی* رخ می‌دهد که در آن افرادی که سواد و تجربه کافی برای کارهای مهم تخصصی را ندارند درباره آنها تصمیم می‌گیرند. برای من جالب است که بدانم علی خامنه‌ای و حسن روحانی در ظرف این سال‌ها کدام دوره اقتصادی را گذرانده یا کدام مدرک را در زمینه اقتصاد گرفته‌اند که برای کشور تصمیمات حیاتی اقتصادی می‌گیرند؟ یا آن کسانی که در بخش‌های اقتصادی دولت هستند تا چه اندازه می‌توانند ضررهای تصمیم گیری‌های دولت در بخش اقتصاد را ببینند، محاسبه کنند و به مردم بگویند که شما اگر در برابر آمریکا مقاومت می‌کنید در واقعیت دارید به نقدینگی خودتان دست نمی‌زنید! جالب است که همین نظام با آن ایدئولوژی که اول انقلاب «مرگ بر آمریکا» می‌گفت امروز آقای ظریف را به آمریکا می‌فرستد تا اجازه بگیرد که نفت بیشتری بفروشد!

 

– با رقمی که شما محاسبه کرده‌اید که از‌‌ درآمد نفت ایران کم شده، چه کارهایی می‌شد برای ایران و مردم ایران انجام داد و وجود این رقم در اقتصاد ایران چه نقشی می‌توانست ایفا کند؟

 

دکتر فرخ زندی: ببینید، هیچ اتفاقی نمی‌افتاد چرا که با وجود این ۳۶ میلیارد دلار هم هیچ رونقی در اقتصاد ایجاد نمی‌شد همانطور که آن زمان که تحریم‌ها هم وجود نداشت رونقی شکل نگرفت. همیشه در این چهل سال فاصله اقتصاد ایران با اقتصاد جهان در حال افزایش بوده است. درآمد سرانه ایران در سال ۱۹۷۵-۱۹۷۶ یعنی سه چهار سال قبل از انقلاب نزدیک ده هزار دلار است و در ماه‌های قبل از انقلاب به شش هفت هزار دلار می‌رسد و الان هم که نگاه می‌کنیم بعد از ۴۰ سال همین است. در نتیجه دنیا به جلو رفته و ما هیچ کجا نرفتیم و این به هیچ وجه ارتباطی به تحریم‌ها ندارد. برای توضیح این موضوع باید بگویم زمانی که تحریم‌ها برداشته شد و برجام امضا شد، یک هیجان کاذبی در داخل و خارج از ایران ایجاد شد و حتی خیلی از رسانه‌های بین‌المللی نوشتند ایران بزرگترین بازار است و پتانسیل زیادی دارد و… اما وقتی متوجه می‌شویم که هیچ ارتباطی بین قوانین سرمایه خارجی ایران  چه قبل و بعد از برجام صورت نگرفته در نتیجه غیر از اینکه شرکت‌های اتومبیل‌سازی مثل پژو و رنو فعالیتی که از پیش داشتند را کمی سرعت دادند، هیچ سرمایه‌گذاری تازه‌ای در ایران مثلاً در بخش نفت و گاز صورت نگرفت چرا که همچنان فضای اقتصادی و سرمایه‌گذاری ایران بسته است.

 

دکتر نوح فرهادی: جمهوری اسلامی حتی با پول بیشتر هم نمی‌توانست کار بهتری برای ایران انجام دهد چرا که هیچ برنامه و استراتژی در ایران وجود ندارد. شما اگر به برنامه‌های اقتصادی ایران نگاه کنید، پول‌هایی که از صادرات به‌ ویژه نفت در این شرایط بر می‌گردد بیشتر برای صدها نهاد مذهبی و انتظامی هزینه می‌شود که درواقع قدرت زنده بودن به نظام می‌دهند و مقاومت جمهوری اسلامی را در برابر آنچه دشمنان نظام می‌خوانند حفظ کنند. یعنی گروه‌های شبه‌نظامی و مذهبی جمهوری اسلامی در اولویت هستند و به همین دلیل اگر این پول هم به ایران می‌رفت باز جایی هزینه می‌شد که مردم ایران از آن بهره‌ای نمی‌بردند. این در حالیست که این پول برای مردم ایران است و باید برای مردم هزینه می‌شد. فکر کنید که بر اساس همین گزارشی که ما نوشتیم با این پول به هر فرد ایرانی ۵ میلیون تومان می‌رسید و فکر کنید اگر به هر فردی در هر خانواده ۵ میلیون تومان می‌دادید در شرایط فعلی به هر حال کمی از مشکلی می‌توانست حل شود.

 

عدم برنامه‌ریزی مناسب از سوی جمهوری اسلامی و درگیری‌هایش با کشورهای دیگر موجب شده است که اقتصاد ایران قربانی ایدئولوژی نظام شود. یعنی حتی اگر دونالد ترامپ هم از برجام بیرون نمی‌رفت و تحریمی صورت نمی‌گرفت باز هم جمهوری اسلامی نمی‌توانست مشکلات اقتصادی کشور را حل کند. بسیاری از منابع درآمدی ایران جایی هزینه می‌شود که هیچ سودی برای کشور و مردم ندارد مثلاً هزینه صدها نهاد مذهبی و تبلیغاتی، هزینه‌هایی که در سوریه و یمن و عراق می‌شود و… می‌بینید که فهرست خیلی بلند است اما خروجی مثبتی برای مردم ایران ندارد.

 


*کاکیستوکراسی: به معنای ناشایسته‌سالاری است و به حکومتی گفته می‌شود که توسط ناکارآمدترین یا کم‌صلاحیت‌ترین شهروندان اداره می‌شود.
**این گفتگو توسط روشنک آسترکی برای کیهان لندن انجام شده است.

نوح فرهادی، فرخ زندی – نخست یادآور می‌شویم که در این بررسی اصلا تلاش نمی‌شود که مجموعه‌ی هزینه‌هایی که تحریم‌های ناشی از سیاست خارجی جمهوری اسلامی برای مردم ایران به بار آورده، برآورد و محاسبه شود. تخمین‌هایی که در این گزارش ارائه می‌شود، فقط یک نمونه‌ از این هزینه‌ها در تنها یک بخش اقتصادی در یک محدوده‌ی زمانی معین است: درآمد حاصل از صادرات نفت خام از زمان خروج آمریکا از برجام در اردیبهشت ۹۷ تا شهریور ۱۳۹۸! 

  

روشن است که مجموعه‌ی هزینه‌های تحریم‌های ناشی از سیاست‌های جمهوری اسلامی، در همه‌ی عرصه‌ها و در طول سال‌ها، سر به صدها میلیارد دلار می‌زند که می‌توانست در راه رشد و شکوفایی همه جانبه‌ی ملت و مملکت ایران صرف شود.

  

همین لحظه که در حال خواندن این گزارش هستید، هزاران هزار دلار درآمد حاصل از فروش نفت در حال کاهش و هزینه‌های میلیاردی که به همین دلیل بر مردم ایران تحمیل می‌شود در حال افزایش است.

  

خروج از برنامه جامع اقدام مشترک (توافق اتمی) موسوم به «برجام» توسط دونالد ترامپ رییس جمهوری ایالات متحده آمریکا در هشتم ماه مه ‌۲۰۱۸ میلادی (۱۸ اردیبهشت ۱۳۹۷ خورشیدی) پیامدهای ژرفی برای دولت حسن روحانی در پی داشت. از آن هنگام ایران با کاهش ارزش برابری پول ملی و آشفتگی روبرو بوده و همچنان با تورم مزمن و پریشانی اقتصادی دست به گریبان است. عامل بیکاری هم به ویژه در میان ایرانیانی که تحصیلات عالی دارند بر نارضایتی از سیستم سیاسی کنونی افزوده است. در سال‌های ۲۰۱۸ و۲۰۱۹ (۹۸-۱۳۹۷خورشیدی) هزاران شهروند ایرانی علیه رژیم دست به تظاهرات زدند و خواستار دگرگونی بنیادی در کل نظام سیاسی کشور شدند.

در حال حاضر نیز جهانیان شاهد افزایش کشمکش با رژیم مذهبی ایرانند که از پتانسیل  درگیری نظامی بالایی  برخوردار است.

  

علی خامنه‌‌ای رهبر سیاسی و مذهبی جمهوری اسلامی در این زمینه نقش اصلی را ایفا می‌کند. او تصمیم‌گیرنده نهایی در رأس هرم قدرت است که نه تنها سیاست‌ خارجی کشور  بلکه میزان رسیدن به توانایی‌های هسته‌ای را نیز تعیین می‌کند.

  

پس از آنکه جمهوری اسلامی و گروه ۱+۵ در مورد یک توافق کلی در دوم ماه آوریل ۲۰۱۵ میلادی (۱۳ فروردین ۱۳۹۴خورشیدی) برسر برنامه هسته‌ای ایران بیانیه مشترکی صادر کردند، علی خامنه‌‌ای آشکارا اعلام کرد که او با چارچوب اعلام شده نه موافق است و نه مخالف!

  

اخیرا نیز در هفدهم سپتامبر ۲۰۱۹ میلادی (۲۶ شهریور ۱۳۹۸ خورشیدی) خامنه‌‌ای  مجددا تاکید کرد که حسن روحانی رییس جمهوری اسلامی و محمدجواد ظریف وزیر خارجه‌اش با هیچیک از مقام‌های آمریکایی در هیچ سطحی به صورت دوجانبه ملاقات نخواهند کرد، نه  در نیویورک، در نشست سالانه مجمع عمومی‌ سازمان ملل متحد و نه در هیچ جای دیگر.

او همچنین مدعی شده که فشارهای بین‌المللی بر ایران هیچ تاثیری نداشته و خواستار توبه  و بازگشت آمریکا به توافق بر جام شد.

  

در این میان، دولت آمریکا می‌گوید که در پی حمله اسرائیل به لبنان در سال ۱۹۸۲ میلادی (۱۳۶۱ خورشیدی) سپاه پاسداران انقلاب اسلامی یک گروه تروریستی تندرو به نام «حزب‌الله» در لبنان تاسیس کرد. چنانکه قاسم سلیمانی فرمانده نیروی قدس سپاه پاسداران نیز در اول اکتبر ۲۰۱۹ (۹ مهر ۱۳۹۸ خورشیدی)  اعلام کرد، درواقع خامنه‌‌ای رهبر حزب‌الله لبنان است. به این  ترتیب رژیم کنونی ایران،  پشتیبان اصلی حزب‌الله است که امنیت میلیون‌ها اسرائیلی را تهدید می‌کند. دور تازه تحریم‌های آمریکا پیامدهای قابل توجهی نیز برای این گروه شبه‌نظامی در لبنان داشته است. این کشور در همان حال  درگیر مناقشاتی علیه دولت‌های منطقه‌ای مانند عربستان است.

  

از طرفی، روابط بسیار نزدیک روحانیون عالی‌رتبه در ایران با ولادیمیر پوتین رییس جمهوری روسیه، به جمهوری اسلامی پشتیبانی سیاسی و نظامی می‌دهد. با این حال چنین رابطه‌ای پس از چهار دهه رکود مداوم، جنگ‌های گوناگون و تحریم‌ها، به مذهبیون حاکم، جهت حل  مسائل اقتصادی کشور کمکی نمی‌کند.

از همان نخستین روز در ۸ ماه مه ۲۰۱۸ پس از خروج از برجام، دونالد ترامپ رییس جمهوری ایالات متحده دستور تشدید تحریم‌ها علیه حکومت ایران را صادر کرد که شدت آن تا کنون بی‌سابقه بوده است. آز آن تاریخ این کشور ۲۵۰۰ ساله با چالش برانگیزترین آشفتگی اقتصادی روبرو شده است. در حالی که رژیم ایران در عرصه جهانی، سیاست‌های تهاجمی خود را  دنبال می‌کند، مردم ایران به دلیل همین رفتار خصمانه سخت‌ترین شرایط اقتصادی را تحمل می‌کنند. هم سیاست‌های ماجراجویانه رژیم ایران، هم بحران‌های اقتصادی کنونی کشور و هم دشواری‌های عدیده‌ای که ایرانیان با آنها دست به گریبانند، در این کشور ۸۲ میلیونی فقط و فقط با تصمیم‌گیری یک فرد مرتبط است: سیدعلی خامنه‌ای رهبر بلامنازع جمهوری اسلامی!

  

او سیاست خود در قبال ایالات متحده را روشن بیان کرده است: جمهوری اسلامی برای حل نگرانی‌های مربوط به برنامه هسته‌ای، هرگز با آمریکا همکاری نخواهد کرد، نه حالا و نه در آینده.

  

به گفته‌ی علی خامنه‌‌ای، گفتگوهای دوجانبه بین مقام‌های ایران و آمریکا در هیچ سطحی صورت نخواهد گرفت.

  

تاثیرهای اقتصادی تحریم‌ها بر صادرات نفت خام

  

در این بررسی، برای برآورد هزینه‌های واقعی تحریم‌های ایالات متحده، داده‌های تاریخی مورد توجه قرار  گرفته و برای محاسبه درآمد روزانه جمهوری اسلامی از فروش نفت ایران، قیمت نفت برای هر بشکه با دلار آمریکا محاسبه شده است. ما برای محاسبه قیمت نفت یک بازه زمانی از اول ماه مه ‌۲۰۱۸ تا ۳۰ سپتامبر ۲۰۱۹ را در نظر گرفته‌ایم (۱۱ اردیبهشت ۱۳۹۷ تا ۹ شهریور ۱۳۹۸ خورشیدی).

  

پرزیدنت ترامپ در ۸ ماه مه ‌۲۰۱۸ میلادی (۱۸ اردیبهشت ۱۳۹۷خورشیدی) خروج آمریکا از توافق اتمی (‌برجام) را اعلام کرد.

  

میزان تولید و صادرات نفت خام ایران بر اساس گزارش‌های بازارهای بین‌المللی و طبق سوابق  ثبت شده در سطح جهانی شناسایی شده است.

  

تحریم‌های کنونی علیه جمهوری اسلامی کشورهای واردکننده نفت را از خرید نفت ایران منع می‌کند، به همین دلیل از شفافیت اطلاعات مربوط به فروش نفت کشور هم کاسته شده و مجبوریم بجای محاسبه با داده‌های عمومی، هزینه‌های واقعی این تحریم را بطور تخمینی  برآورد کنیم.

  

بر اساس داده‌های اطلاعاتی فدرال رزرو آمریکا (بانک مرکزی ایالات متحده) در اول ژانویه ۲۰۱۸ میلادی (۱۱ دی‌ماه ۱۳۹۶ خورشیدی) جمهوری اسلامی روزانه یک میلیون و هشتصد و شصت و دو هزار و هشتصد و هشتاد و نه (۱٫۸۶۲٫۸۸۹) بشکه نفت خام صادر می‌کرد. یک سال بعد در تاریخ ۲ ژانویه ۲۰۱۹ میلادی (۱۲ دی‌ماه ۱۳۹۷ خورشیدی) طبق گزارش فدرال رزرو این رقم به نهصد و چهل و پنج هزار و هشتصد و سی و سه (۹۴۵٫۸۳۳) بشکه کاهش یافت.

  

خبرگزاری رویترز نیز بر اساس تخمین شرکت مشاوره بریتانیایی «اف‌جی‌یی» گزارش داده بود که دولت ایران می‌توانسته در ژوئیه ۲۰۱۹ میلادی (تیرماه ۱۳۹۸ خورشیدی) بین چهارصد هزار تا پانصد هزار (۵۰۰٫۰۰۰ – ۴۰۰٫۰۰۰) بشکه نفت خام در روز به بازار عرضه کند.

  

در ادامه گزارش رویترز آمده است که ایران توانست از اول اوت سال ۲۰۱۹ میلادی (دهم امردادماه ۱۳۹۸ خورشیدی) ۲۳۰ هزار بشکه نفت بفروشد. این ارقام نشاندهنده کاهش درآمدی برابر با سه و سی و دو صدم درصد (%۳٫۳۲) از اول ژوئیه تا اول ماه اوت ۲۰۱۹ میلادی (۱۰ تیرتا ۱۰ امرداد ۱۳۹۸ خورشیدی) است. به این ترتیب و بر اساس داده‌های ثانویه که مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفته، فرض را براین قرار داده‌ایم که دولت ایران از اول ژانویه ۲۰۱۹ تا ۲۸ ژوئن این سال (۱۱ دی‌ماه ۱۳۹۷ تا هفتم تیر ۱۳۹۸ خورشیدی) در فروش نفت کاهشی فزاینده داشته است.

  

علاوه بر این، ارقام یادشده ما را به کاهشی ترکیبی شامل روزانه منهای نیم درصد (%۰٫۵-) در بازه زمانی بین ۲ ژانویه ۲۰۱۹ تا ۲۸ ژوئن ۲۰۱۹ (۱۱ دی‌ماه ۱۳۹۷ تا ۷ تیرماه ۱۳۹۸ خورشیدی) هدایت می‌کند. ما به منظور ساده کردن تخمین خود در نظر می‌گیریم که دولت ایران بتواند نفت را مطابق قیمت‌های جهانی بفروشد. گزینش این نکته از این روست تا هزینه‌های فرصت‌های از دست رفته ناشی از تحریم‌های آمریکا علیه صنعت نفت ایران را به درستی بررسی کنیم ولی با تأکید بر این واقعیت که داده‌های معتبر مربوط به فروش نفت ایران از سوی جمهوری اسلامی اعلام نشده و در دسترس عموم قرار نگرفته و این محاسبه بر حدس و گمان‌ بر اساس شواهد متکی است.

شکل ۱: این فرمود هزینه‌ی تحریم‌های ایالات متحده و تاثیر نهایی آنها را فقط بر صادرات نفت خام ایران نشان می‌دهد

شکل۲: هزینه‌ی تحریم‌های ایالات متحده برای ایران (به دلار آمریکا) از زمان اعلام خروج آمریکا از برجام (۸ماه مه ۲۰۱۸ برابر با ۱۸ اردیبهشت ۱۳۹۷) تا سپتامبر ۲۰۱۹


برآورد ما نشان می‌دهد که فرصت‌های از دست رفته مبلغی معادل ۳۶ میلیارد دلار (سی و پنج میلیارد و هفتصد میلیون دلار آمریکا) برای مردم ایران هزینه داشته است. این رقم کل مبلغ از بین رفته در جمهوری اسلامی در یک بازه زمانی معین یعنی ۱۷ ماه، از ماه مه ۲۰۱۸ تا سپتامبر ۲۰۱۹، است.


حالا با در نظر گرفتن نرخ ارز ۱۲ هزار تومان در برابر هر دلار آمریکا، کل هزینه‌های سرانه تنها در یک بخش از صنایع ایران، یعنی صادرات نفت خام، به خاطر تصمیمات رهبر جمهوری اسلامی، برای هر یک شهروند ایرانی از حدود ۸۲ میلیون جمعیت کشور، بیش از۵ میلیون و ۳۶۹ هزار تومان هزینه داشته است!

  

برخلاف ادعاهای علی خامنه‌‌ای و دیگر مسئولان جمهوری اسلامی به نظر می‌رسد که ایران به شدت زیر فشار حداکثری آمریکا قرار دارد؛ واقعیتی که عمق و پیامدهای سخت آن هنوز مورد بررسی دقیق قرار نگرفته است.

  

به این ترتیب آیا رژیم ایران می‌تواند به عنوان یک عضو عادی جامعه بین‌الملل به حیات خود ادامه دهد؟ داده‌های در دسترس می‌گویند: نه! نه در صورت ادامه‌ی شرایط اقتصادی و فضای سیاسی فعلی!

  


*اصل این گزارش توسط دکتر نوح فرهادی استاد استراتژی و مدیریت بین‌المللی و دکتر فرخ زندی استاد اقتصاد و تجارت بین‌الملل که هر دو از پایه‌گذاران «پروژه ققنوس ایران» هستند به زبان انگلیسی تهیه شده و نادر صدیقی آن را به فارسی برگردانده است.

  

برای کشوری مانند ایران که به ارزش‌های فرهنگی و تاریخی خود می‌بالد، پخش خبر یا عکس نوجوانان و جوانانی که دست به اقداماتی نظیر خودکشی می‌زنند و یا پیش از انجام آن، ویدیویی از خود ضبط می‌کنند، بایستی میزان هشدار و توجه جامعه ایرانی را افزایش دهد و با بی‌تفاوتی از کنار آن عبور نشود و یا به انتظار خبر بعدی آن ننشیند. عوامل خاصی که منجر می‌شود یک نفر دست به خودکشی بزند، متفاوت است.
  

افراد در گروه‌های مختلف سنی، جنسیتی، حرفه‌ای و شخصیتی ممکن است اقدام به خودکشی کنند. افسردگی یکی از بارزترین عواملی است که در بسیاری از خودکشی‌ها به آن اشاره می‌شود اما همه‌ی افرادی که دارای افسردگی هستند خود را نمی‌کشند، و همه افرادی هم که دست به این اقدام می‌زنند، افسرده نیستند.
  

در این میان بهتر است برای پیشگیری و کاهش این پدیده، مربوط به هر رده سنی و جنسیتی که هستند، یکسری اقداماتی صورت بگیرد. توجه به چهار مرحله برای پیشگیری و کاهش پدیده‌ی خودکشی توصیه می‌شود.
  

۱. علائم هشداردهنده
 در رفتار
  

  • تمایل به استفاده بیشتر از مشروبات الکلی و مواد مخدر
  • گوشه‌گیری از خانواده و دوستان
  • کم‌خوابی بسیار یا خواب بیش از حد
  • جستجو برای ابزار یا راه‌هایی با هدف از بین بردن خود
  • منصرف شدن از انجام کارهای روزانه
  • داشتن حالت تهاجمی
  • رفتار بی‌پروا و بی‌ملاحظه
  • برای گفتن خداحافظی به دیدار دوستان رفتن یا تماس گرفتن با آنها
  • اشیای باارزش خود را بخشیدن
  • خستگی مفرط

  

در گفتار

  

  • ابراز دردهای غیرقابل تحمل
  • صحبت از احساس سربار کسی بودن
  • ابراز آسیب رساندن به خود یا قصد خودکشی داشتن
  • دلیلی برای ادامه زندگی نداشتن
  • احساس زندانی شدن یا در بن‌بست بودن

  

خلق و خو و حالات

  • افسردگی
  • سرخوردگی
  • خشم
  • اضطراب
  • از دست دادن علایق
  • زودرنجی

  

۲. آمارها

با نگاهی به آمارهای داخلی و خارجی درباره پدیده خودکشی در ایران، به نتایج گوناگونی درباره میزان این امر بر می‌خوریم. این آمارها در عین اختلاف، در مواردی با هم شباهت دارند.  

اول آنکه اگرچه ایران در میان بالاترین کشورهای دنیا از نظر میزان خودکشی قرار ندارد، اما درمیان کشورهای اسلامی و منطقه و در کنار کشوری مانند ترکیه دارای بالاترین میزان خودکشی است. دوم آنکه روند این پدیده پس از دوره‌ی افزایشی تا سال‌های ۲۰۰۲، سپس یک دوره کاهشی تا سال ۲۰۱۵  داشته، و دوباره از سال ۲۰۱۵ افزایش یافته است:  

سال هر دو جنس مرد زن
۲۰۱۶  ۴.۱۵۳.۱
۲۰۱۵۴ ۵ ۳
۲۰۱۰ ۶.۶ ۸.۷۴.۴
۲۰۰۵ ۱۰.۷۱۳.۱۸.۲
۲۰۰۰ ۱۰.۷ ۱۲ ۹.۳

  

نکته‌ی دیگر آنکه در برخی از وبسایت‌های معتبر جهان نظیر «بازبینی جمعیت جهانی» (World Population Review) یا سازمان توسعه و همکاری اقتصادی  (OECD) ، اساسا آماری درباره خودکشی از کشور ایران وجود ندارد، و به نوشته‌ی وبسایت‌های داخل کشور، دلایل دینی و فرهنگی مانع از گزارش دقیق این پدیده‌ در جامعه می‌شود. در نتیجه به ناچار آنچه باقی می‌ماند، دسته‌ای دیگر از وبسایت‌های معتبر جهان نظیر سازمان بهداشت جهانی، و برخی ارگان های داخلی ایران نظیر سازمان پزشکی قانونی ایران است که گاهی مواردی را منتشر می‌کنند ولی در آنها نیز آمار دقیقی از این پدیده در دسترس نیست!  

تازه‌ترین آمار ایران در سال ۲۰۱۸ میزان ۵ نفر به ازای هر ۱۰۰ هزار نفر است که در سال ۲۰۱۶ همین رقم ۴.۱ بوده است. به گفته‌ی سیدحسن موسوی چلک رئیس انجمن مددکاری کشور در ایران «نظام آماری دقیقی برای ثبت خودکشی در ایران وجود ندارد و عده‌ای برای استفاده از بیمه، حفظ حیثیت، مراجعه به مراکز درمانی با اعلام دلایل دیگر و عدم ثبت اجباری موارد مربوط به خودکشی در بیمارستان‌های خصوصی یا دولتی [اطلاعات نادرست می‌دهند و] نظام آماری دقیقی وجود ندارد و دستگاه‌های مختلف آمارهای متنوعی ارائه می‌دهند

  

۳.راهکارها و درمان

در کوتاه‌مدت:

برای اطرافیان فردی که برخی نزدیکانشان در گفتار این موضوع را بیان می‌کنند:

۱.از آنها بپرسید که آیا قصد اقدام به خودکشی دارند؟

۲.دسترسی آنها به وسایل خطرناک و کشنده را کاهش دهید.

۳.به آنها نزدیک باشید و به احساسات و عواطف آنها گوش فرادهید. بر اساس تحقیقات، گوش فرادادن و توجه کردن به افراد تحت خطر خودکشی، باعث کاهش اقدام به خودکشی می‌شود.

۴.اگر فرد برنامه دارد که به افکارش عمل کند، این یک مورد اورژانسی نیازمند اقدام فوری است. آنها را با مراکز بهزیستی در تماس قرار دهید. شماره‌ی مربوطه در ایران زیر عنوان «صدای مشاور» ۱۴۸۰ است؛ برای موارد عام می‌توان با شماره ۱۱۰ جهت کمک‌های اورژانس و فوری تماس گرفت و همچنین به ttps://suicideline.ir/ مراجعه کرد.

۵.با آنها پس از دوران بحران در تماس بمانید و از حالشان بپرسید.

۶.افرادی که درگیر فکر کردن به خودکشی هستند و یا از افسردگی و اعتیاد رنج می‌برند:

۷.حتما می‌بایست به پزشک روانکاو متخصص مراجعه کرده و از مراکز مشاوره و گفتارتراپی استفاده کنند و اگر از اختلالات دیگر نظیر دوقطبی بودن رنج می‌برند حتما باید آن را جدی گرفت.

۸.همواره باید به خاطر داشت که می‌بایست درخواست کمک کرد و تلاش نمود تا از استرس فرد درگیر با خودکشی کاسته شده و فکرهای منفی را از او دور کند.
  

در میان‌مدت:

۱.ایجاد مراکز آگاهی‌رسانی و آموزش در دانشگاه‌ها و مدارس با این هدف که دانش‌آموزان و دانشجویان «بطور مداوم و پی در پی» و نه مقطعی و گذرا، از اهمیت این موضوع آگاهی پیدا کنند.

۲.دانشگاه‌ها و مدارس، از ارائه جزوات طولانی که افراد حوصله‌ی خواندن آنها را ندارند خودداری کنند، و  بجای آن از بروشورها و پوسترهای کوتاه، آموزنده و جذاب استفاده نمایند.

۳.طبقه‌بندی و جداسازی دقیق هر استان بر اساس جنسیت، سن، شغل و بیماری‌های روانی و به دست آوردن آمار هرچه دقیق‌تر از میزان و نوع خودکشی‌ها.

۴.از افرادی که قبلا اقدام به خودکشی کرده‌اند ولی بعدا مسیر زندگی خود را تغییر داده و آن را بهبود بخشیده‌اند، برای سمینارها و کنفرانس‌ها دعوت شود تا الگوی زندگی بهتر را به افراد در خطر خودکشی منتقل کنند.
  

در بلندمدت:

۱.در ایران، در هر استان می‌بایست «مرکز تخصصی مقابله با خودکشی» وجود داشته باشد که بطور مستقیم و مداوم بر روی این موضوع به ارائه پژوهش و خدمات بپردازد.

۲.ایجاد محیط‌هایی که فرد به خانواده، اجتماع و کشور احساس تعلق بیشتری کند؛ از ایجاد مراکز و امکانات فرهنگی و هنری تا ورزشی و تقویت ابتکارات و خلاقیت‌های فردی.

۳.تنها در روزهای تعیین شده مانند روزهای بین‌المللی به موضوع خودکشی نپردازیم.

۴.ایجاد کارزارهای ملی و سراسری که بطور هدفمند و برای درازمدت به آگاهی‌رسانی و آموزش می‌پردازند تا شمار خودکشی را از راه‌های درست در ایران پایین بیاورند.
  

۴. نقش گزارشگران و شهروندخبرنگاران در فضای مجازی
  

۱.از واژه‌هایی نظیر «ارتکاب به خودکشی» خودداری و بجای آن «مرگ در اثر خودکشی» استفاده کنید.

۲.همواره امکانات دسترسی به مراکز درمانی و اورژانس را در اختیار شهروندان قرار دهید.

۳.از پخش عکس، جزییات و محل خودکشی‌ها خودداری کنید چراکه افرادی که با این مشکل دست و پنجه نرم می‌کنند، ممکن است تحت تاثیر قرار بگیرند (اگر وبسایت‌های ایران چنین جزییاتی را منتشر کرده‌اند، می‌بایست اقدام به حذف آنها کنند.)

۴.برای خودکشی از عباراتی چون «موفقیت‌آمیز»، «ناموفق»، «تلاش ناکام» استفاده نکنید.

۵.از گزارش دادن و نامیدن تنها یک عامل یا دلیل برای اتفاق رخ داده خودداری کنید، مانند طلاق یا از دست دادن شغل و… چون همانگونه که اشاره شد، مجموعه‌ای از عوامل، به پدیده‌ی خودکشی منجر می‌شوند و نباید مخاطبان را با این دلایل به اشتباه انداخت و گمراه کرد.

۶.باید این آگاهی را  ترویج  کرد که پرداختن به موضوع خودکشی با پشتیبانی درست روانی و درمانی قابل پیشگیری و کاهش است.

به امید روزی که انرژی‌های مثبت و سازنده و چشم‌اندازهای امیدوارکننده در ایران از آمار معضلات اجتماعی از جمله خودکشی کم کنند.

  


منابع:

۲۰۱۹-American Foundation for Suicide Prevention
۲۰۱۸-Iran Students’ News Agency. September 8. Accessed 2018
۲۰۱۹-Iranian Legal Medicine Organization..
۲۰۱۹-KEYOU. March 4 
Mohammad Saeid Rezaee-Zavareh, Hamidreza Karimi-Sari, Seyed Moayed Alavian. 2016
Thelancet. January 2. Accessed 2016
۲۰۱۹-National Insititute of Mental Health..
۲۰۱۹-Organization for Economic Cooperation and Development. Accessed August 5, 2019
Peterson, Michael J. 2018. eMedicineHealth. October 19. Accessed 2018
Shermer, Michael. 2018. Scientific American. October 1. Accessed 2018
n.d. WorldBankGroup
۲۰۱۹-WorldPopulationReview

ویدئوی کوتاه کارگروه محیط زیست ققنوس درباره رابطه‌ی مستقیم اقتصاد و محیط زیست.

در این ویدئو توضیح داده می‌شود که: «محیط زیست همیشه در دو حالت از نقطه نظر اقتصادی مورد گزند و خطر قرار می‌‌گیرد:

نخست زمانی که اقتصاد یک مملکت در حال پیشرفت و رشد است و مسائل زیست محیطی‌ کمتر مورد توجه قرار می‌گیرد و در نتیجه می‌‌تواند به آن آسیب وارد شود.

حالت دوم زمانی‌ است که کشور از نظر اقتصادی شدیدا ضعیف شده و در یک چرخه معیوب قرار گرفته باشد. در این حالت محیط زیست بیش از حالت اول مورد صدمات بیرحمانه و بی‌‌رویه قرار می‌گیرد.

وضعیت محیط زیست در ایران تحت حکومت جمهوری اسلامی در حالت دوم قرار دارد.»

اقتصاددان‌ها محیط زیست را به عنوان یک فاکتور خارجی و شکلی از ناکامی در بازار در نظر می‌گیرند. به ویژه آلودگی که سبب مشکلاتی در سلامتی می‌شود نمونه‌ای از فاکتور خارجی منفی است که در  فرآیند فعالیت اقتصادی معمولی و کسب و کار عادی تولید می‌شود و هزینه‌ی آن در رابطه با ارزش منابع اولیه که برای بهینه‌سازی به کار می‌روند، بطور قانونمند در نظر گرفته نمی‌شود.
  

عکس ارسالی به ققنوس از ایران؛ جاده‌سازی سپاه در منطقه کوه ارژنگ طالقان که با سیل فروردین ۹۸خراب شد

  


مسلم است که توسعه اقتصادی در هر کشور باید تمام عوامل اجتماعی، زیست محیطی و اقتصادی را در نظر بگیرد تا در بلندمدت مفید واقع شود و پایدار باشد.
  

رشد اقتصادی به افزایش درآمد واقعی (تولید ناخالص داخلی) منجر می‌شود. با اینکه همه اشکال رشد اقتصادی سبب آسیب به محیط زیست نمی‌شود اما در بیشتر موارد، رشد اقتصادی به معنی افزایش مصرف سوخت‌های فسیلی مانند نفت و زغال سنگ، افزایش استفاده از چوب و همچنین افزایش تقاضا برای دیگر منابع تجدیدناپذیر است که از این طریق باعث آلودگی، تخریب و بطور کلی افزایش صدمه به طبیعت می‌شود. این پیامدهای منفی رشد اقتصادی را اقتصاددانان به عنوان فاکتور خارجی منفی در نظر می‌گیرند که دخالت دولت را در تنظیم بازار ضروری می‌کند. روشن است که نقش دولت در چنین شرایطی این نیست که مانع رشد اقتصادی شود یا آن را کاهش دهد! بلکه باید برای یک همگرایی مثبت بین رشد اقتصادی بالا و آسیب‌های محیط زیست از طریق درونی کردن بازتاب‌های خارجی آن تلاش کند. یعنی اطمینان حاصل کند که دارندگان کسب و کار، هزینه‌های اجتماعی این بازتاب‌ها یا عوامل خارجی را در روند رشد اقتصادی در نظر می‌گیرند.
  

عکس ارسالی به ققنوس از ایران؛ جاده‌سازی سپاه در منطقه کوه ارژنگ طالقان که با سیل فروردین خراب شد

  


برای مثال، چین در طول نیم قرن گذشته ۸۰ برابر رشد داشته است و البته با هزینه‌های فوق‌العاده‌ا‌ی در زمینه‌ی محیط زیست. برعکس، ایران در ۴۰ سال گذشته چنین همگرایی‌ای را بین رشد اقتصادی و محیط زیست نداشته است و فاجعه‌های زیست‌محیطی بدون رشد اقتصادی و رفاه مادی در جامعه اتفاق افتاده‌اند.
  

عکس ارسالی به ققنوس از ایران؛ جاده‌سازی سپاه در منطقه کوه ارژنگ طالقان که با سیل فروردین خراب شد

  


در واقع، با وجود تقریبا یک میلیارد دلار پول نفت که در ۴۰سال گذشته به دست آمده،  درآمد سرانه داخلی ذره‌ای هم افزایش نیافت! چه برسد به شاخص‌های دیگر: نرخ بیکاری، سطح فقر، شاخص فرصت‌های کسب و کار، رده‌بندی در بازار جهانی و غیره. اینهمه نشان می‌دهد که محیط زیست نه به نام رفاه یا محصول جانبی رشد اقتصادی، بلکه بیشتر به دلیل کمبود چشم‌انداز و بی‌توجهی کامل به اصول اقتصادی، ناکارآمدی و سوء ‌مدیریت، انگیزه‌های سودجویانه‌ی کوتاه‌مدت و فساد فراگیر و بی حد و مرز قربانی شده است.
  
در اواخر دهه ۷۰ میلادی ایران به خاطر داشتن بهترین فضای حیات وحش و مناطق بکر و طبیعی در آسیا و برنامه‌ی حفاظت از آنها که می‌توانست با اروپا رقابت کند شناخته شده بود. در حالی که امروز معضل محیط زیست به یکی از مهمترین موضوعات حیاتی کشور تبدیل شده است.
  
طبیعی است که شرایط نامناسب اقلیمی منابع آبی را به شدت محدود می‌کنند به ویژه در مناطق خشک و نیمه‌خشک. به اضافه اینکه این مناطق به مقدار بیشتری آب نیاز دارند. با اینهمه واکنش متقابل انسان و طبیعت سبب اختلالات شاخص و گاه نادیدنی در اکوسیستم شده که منجر به آسیب‌های جدی زیست محیطی شده است.

  

دریاچه اورمیه یک نمونه‌ی بارز برای چنین مواردیست. در دهه‌های اخیر توازن محیط زیست در این دریاچه بیش از همه به دلیل دخالت‌های انسانی دچار بی‌ثباتی شده است. گذشته از شرایط خشکی و خشکسالی در ده سال گذشته، دولت ایران اقدام به ساختن سدهای زیادی کرده است تا مثلا نیازمندی ساکنان به آب آشامیدنی و آب کشاورزی و دامداری را به دلیل کم‌آبی و یا خشک شدن رودخانه‌ها تأمین کند. این شرایط باعث شده تا دریاچه‌ اورمیه در معرض خطر خشک شدن قرار بگیرد چرا که فقط ۴۰درصد از مساحت سابق آن هنوز آب دارد. خط کناره‌ی دریاچه به دلیل نمک و تغییر و تحولات کف دریا  عقب رفته و تقریبا ۱۵ میلیون نفر بطور مستقیم و غیرمستقیم از پیامدهای این تغییرات تحت تأثیر قرار می‌گیرند. این بحران زیست‌محیطی اغلب با دریاچه آرال در ازبکستان و قزاقستان مقایسه می‌شود که در طول ۴۰ تا ۵۰ سال ۸۰درصد مساحت آن خشک و به صحرا تبدیل شد.

  


ولی بحران محیط زیست در ایران بسی فراتر از دریاچه اورمیه است. شرایط فاجعه‌آمیز در سراسر کشور وجود دارد. رودخانه‌ی خالی زاینده‌رود و سطح خشک دریاچه نمک بختگان فقط دو نمونه هستند. در یک مورد دیگر، اکوسیستم میانکاله به عنوان یک منطقه‌ی در معرض خطر به دلیل مرتع‌خواری و جنگل‌سوزی و شکارهای بدون مجوز در آستانه‌ی انقراض قرار دارد. آشوراده تنها جزیره‌ی ایران در دریاچه مازندران که بخشی از اقلیم میانکاله به شمار می‌رود با تصمیم دولت حسن روحانی برای تبدیل شدن به یک مرکز توریستی در تهدید نابودی قرار گرفت. آشوراده محل زیست پرندگان مهاجر، انواع خاویارهای در حال انقراض و فک‌های خزری است.
  
با این حال بجای انجام اقدامات اصلاحی برای مقابله با شرایط بی‌آبی و خشکسالی، دولت ایران با مدیریت ضعیف منابع، تکنیک‌های ناکارآمد آبیاری، مدیریت غیرمتمرکز آب، دادن یارانه برای محصولات زراعی که آب زیاد مصرف می‌کنند مانند گندم، استخراج غیرقانونی و بی‌رویه آب‌های زیرزمینی (چاه‌های بدون مجوز) و سدسازی‌های بی‌مورد، مشکلات را تشدید کرده است.
  
بنا بر بررسی‌های انجام شده، تقریبا ۷۰ درصد آب‌های زیرزمینی استخراج شده و آنچه باقی مانده اغلب پسماند نمک است. علاوه بر این، با توجه به آمار رسمی، از حدود ۷۵۰,۰۰۰ چاه عمیق در حال حاضر در ایران استفاده می‌شود که ۳۳۰,۰۰۰ از آنها غیرقانونی هستند. قبل از انقلاب، کشور هفت سد قدیمی و چهارده سد مدرن داشت. از سال ۱۹۷۹ در حدود ۶۰۰ سد در انواع و اندازه‌های مختلف ساخته شده که  از سوی مدافعان محیط زیست تقریبا ۵۰۰تای آنها به عنوان ناکارآمد و زیانبار مشخص شده چرا که آسیب‌های زیادی به محیط زیست وارد آورده‌اند.
  
یکی دیگر از بحران‌های ایجاد شده توسط حکومت، انفجار جمعیت است که چه در مناطق شهری و چه در مناطق روستایی آسیب‌های فراوانی به محیط زیست وارد آورده است. هجوم مردم به شهرها به رشد کنترل نشده شهری منجره شده است که سبب کاهش زمین‌های کشاورزی، آلودگی هوا، کمبود آب و افزایش تولید زباله و ضاعیات شده است.
  
تخریب عمدتا از طریق تبدیل جنگل‌ها به زمین‌های کشاورزی، تهیه چوب از درختان، جاده‌سازی و ساختمان‌سازی و همچنین ویلاسازی صورت گرفته است. در پی این تغییرات تخریبی، جنگل‌سوزی‌ها در سال‌های اخیر نیز به شدت افزایش یافته است به ویژه در جنگل‌های زاگرس و پارک ملی گلستان که نخستین ذخیره‌گاه بیوسفر ایران و محل زیست تقریبا ۲۰درصد از گونه‌های گیاهی ایران است.
  
صید بیش از حد ماهی، نشت نفت در آب‌، سیستم فاضلاب ناکارآمد، جاری شدن پسماندها و زباله‌های انباشته شده و پلاستیک، آب‌های بکر دریای کاسپین و خلیج فارس را آلوده کرده است. علاوه بر این، در ایران ۱۲۰۰ گونه‌ی جانوری وجود دارد که ۱۵۰ گونه‌ی آن در آستانه انقراض هستند. گونه‌های جانوری مهاجر نیز نابود شده‌اند. سالانه یک میلیون پرنده وحشی بطور غیرقانونی تنها در یک زیستگاه حیات وحش، فریدونکنار کشته می‌شوند؛ ۳۰۰۰ پرنده‌ی کشته شده از جمله درنای سیبری، مرغابی سرسپید، سینه‌سرخ و شاهین زمستانی. این پرنده‌ها توسط شکارچیان محلی و همچنین توریست‌ها برای تهیه‌ی غذا شکار می‌شوند.
  
آلودگی هوا نیز چالشی مهم برای ایران است. در ۲۰۱۶ به گزارش بانک جهانی، شهرهای  زابل، بوشهر و اهواز جزو آلوده‌ترین شهرها در جهان بودند. هزینه‌ی تأمین سلامت شهروندان و زیان‌های اقتصادی ان آلودگی ۱۳ تا ۳۰ میلیارد دلار در سال برآورد می‌شود. در تهران ۷۰ تا ۸۰ درصد آلودگی هوا توسط بخش حمل و نقل تولید می‌شود که نیمی از آن مربوط به اتوبوس‌های قدیمی، مینی‌بوس و کامیون‌. در ایران آزمایش‌های ایمنی و آلایندگی سالانه انجام نمی‌شود.
  
طنز قضیه اینجاست که اولین کنوانسیون جهانی تالاب‌ها، به نام کنوانسیون رامسر، یک معاهده بین دولتی است که چارچوبی برای حفاظت و استفاده عاقلانه از تالاب‌ها و منابع آنها را تعیین می‌کند، در سال ۱۹۷۱ در رامسر برگزار شد. از آن زمان تقریبا ۹۰ درصد از کشورهای عضو سازمان ملل متحد از سراسر جهان، به عضویت این پیمان درآمده‌اند.

  


منابع:

Sheida Jalili, Sajad Ahmad Hamidi, Saeed Moridi & Reza Namdar Ghanbari (2016), “Comparative analysis of Lake Urmia and Lake Van water level time series”, Saudi Society for Geosciences.
David Laylin  (۲۰۱۸), “Environmental and Wildlife Degradation in Iran”Atlantic Council.

Masoud Mostajabi (2019), “Environmental Challenges Plague Iran and the Rest of the Middle East”, Atlantic Council
Morad Tahbaz (2016), “Environmental Challenges in Today’s Iran”Iranian Studies
Environmental Protection, Encyclopaedia Iranica
Richard Stone (2015), “Fragile ecosystems under pressure”, Science 

Toronto Conference 31 May- 02 June 2019

By
Dr. Farrokh Sedighdeilami

April 2019

Introduction

For most of history, Addiction has been considered both as a sinful conduct and even a disease.

In recent decades, it has also been viewed as just maladaptive behaviour. People use the term loosely in their everyday language. Unfortunately, most people do so without knowing precisely what addiction means. Informally, addiction may be viewed as a problem behaviour that has two functions; it can both produce pleasure and provide relief from discomfort. The costs of such maladaptive behvaiours will eventually outweigh the benefits. In fact, addiction can be seen as a maladaptive behaviour that has negative and destructive consequences for addicts, their families, and society as a whole. According to the Diagnostic and Statistical Manual-5th Edition (American Psychiatric Association, 2013), substance-related and addictive disorder is a “cluster of cognitive, behavioral, and physiological symptoms indicating that the individual continues using the substance despite significant substance-related problems.” In the DSM-5 this is formally termed substance use disorder.1 In general; substance use disorder refers to recurrent use of a specific substance (e.g., heroin, cocaine, opium, amphetamines) that leads to adverse consequences. Unfortunately, in most cases the recurrent substance abuse can result in a failure to fulfill a person’s obligation toward him/herself, family, and society.

It should be noted that from a psychological point of view there is no single explanation of addiction, as there are various factors, such as family, life style, environment, thoughts, feelings, and society that determine addictive behaviours.

The aim of this paper is to briefly explore the meaning of addiction in the Islamic Republic of Iran.

The Islamic Republic of Iran Drug Addiction

The Islamic regime in Iran is facing a drug use crisis with record numbers of young Iranians, including women, becoming addicted daily. The official data published in 2015 revealed that the number of young women in Iran suffering from addiction has doubled since 2007.2

After the Revolution the Islamic regime maintained the belief that addiction represented a refusal to follow a moral code of conduct imposed by the regime. Government agencies consider addiction to drugs a freely chosen behaviour which is irresponsible and evil, as are behaviours such as drinking alcohol.

The Public Drug Control Policy of the Islamic regime has clearly failed. The regime policy not only failed to eradicate addiction, it has not even been able to reduce the rate of addiction in the country. In spite of their propaganda addiction has been increasing at an alarming rate. By 2012, Iran was the world’s fourth highest importer of pseudoephedrine, the main chemical used in the production of crystal meth (United Nations Office on Drugs & Crime-UNODC).3 In October 2015, Mr. Mosavi, the director of public health in Fars province, reported that children as young as 11 years of age suffer from substance abuse in Iran.4 At the same time another official, Mr. Zeidvand announced that between “100000 to 150000” individuals are being added to the number of addicts per year in Iran. During the same interview he reported that the number of Iranian students suffering from addiction has doubled, and that between 70 to 80 thousand students are currently using drugs.5 More recent data shows that the number of addicts has doubled in six years.6 During the same year data from a survey by a Drug Control Organization showed that 2.8 million Iranians “regularly consuming drugs.” At the same time Mr. Saied Safetyman from the Expediency Council told the official IRNA that the real figure was probably higher, as the relatives of addicts have not been counted by the survey.7 An internal report on Iran’s Budgetary issues in dealing with drug addiction estimated the number of addicts as high as 10 million.8

As noted previously, the Islamic government considers addiction a freely chosen and morally wrong behaviour. Therefore, from this perspective, harsh punishments including capital punishment are considered the most appropriate way to deal with this social problem. Relapse is considered as evidence to support its perspective about addicted individuals and its harsh punishment. The Islamic regime receives huge funding from the United Nations Office on Drugs and Crime (UNODC) to prevent drug addiction. This fund is provided by several European countries. These donors should be reminded that if they do not want to be complicit with the Islamic regime in human right abuses, they should make their financial support conditional on abolishing capital punishment for drug offenders. They cannot, on the one hand condemn the Islamic regime for the increasing number of executions, and on the other hand provide financial support to a regime which has no respect for human dignity and has executed thousands of people for drug offences, with the lie that the regime only uses capital punishment for serious traffickers.      

Here it is important to remind the readers that the Islamic regime is also using drug prosecutions in part to arrest, torture, and execute political dissidents, who are opposed to the Islamic regime and its barbaric policies.

One clear example of this involves Zahra Bahrami, an Iranian-Dutch woman who was arrested in 2009 for her participation in protests against Ahmadi Nejad’s allegedly rigged re-election. After her arrest and charges for protesting, she was later charged with possession of a large amount of opium and cocaine and was executed in 2011.

Human behaviours can be explained in terms of a reciprocal interaction among cognitive, behavioural, and environmental determinants. Therefore, people have the opportunity  

to influence their destiny. Unfortunately, in the Islamic Republic of Iran, people have a very limited self-direction, as the regime wants people to see themselves as powerless objects and pacifists who are controlled by the government and not free agents who can become whomever they wish. 

A Psychological Approach to Addiction in Iran

There are different models of addiction in Psychology, such as learning/psychosocial and cognitive/emotional models. According to the learning model, a variety of components such as exposure to drugs, availability, and self-perceived needs, contribute to the acquisition of problem behaviour (drug abuse). This model states that drugs have reinforcing properties which are related to the past experiences of relieving emotions such as anxiety. The tension reduction from the drug abuse brings relief which acts as a reinforcement.  With each reinforcement the substance abuse becomes stronger and the likelihood of the occurrence of maladaptive behaviour is increased. Psychosocial models tend to relate emotional problems to the consequences of such social factors, such as poverty and discrimination. However, they cannot explain the great variations in the abilities of people to deal with and manage the problems, such as economic hardship. Among various models, a psychoanalytic model seems more applicable and useful in explaining addiction in Iran today. From a contemporary psychoanalytic point of view, addiction is seen as a defense mechanism. Addicted individuals abuse drugs to protect themselves from overwhelming feelings of depression, anxiety, boredom, guilt, shame, abuse, emptiness, violence, social isolation, poverty, etc. In fact, it seems that addicts in Iran are trying to treat themselves as they are unable to regulate and manage factors, such as their own affects, self-esteem, and self-care. When the life of addicts in Iran is looked at carefully, we come to the conclusion that negative emotions (e.g., depression and anxiety) may not be the result of substance abuse, but rather its cause. In fact, negative affective states are precursors, and not the consequence of, substance abuse. Today in Iran, substance use is reinforced by its ability to reduce stress, tension, anxiety, anger, and depression. In fact, addicts use substances as medications to reduce their levels of stress, anxiety, and other unpleasant emotions, and to elevate their mood. There are many risk factors that presently put Iranians, especially young ones, at risk for addiction. Some of those risk factors include: injustice and inequality, lack of freedom and security, no respect for human dignity, lack of adequate access to education and health care, no sense of belonging, discrimination, unemployment, underemployment, economic hardship, etc. In my opinion these are risk factors and not the direct cause of addiction in Iran. The main issue is that when illicit drugs are used to deal with daily life stressors (e.g., risk factors mentioned above), the addict never develops appropriate/positive coping mechanisms, which I believe is the main cause of addiction in Iran.

Hope for a Better Future: Toward No Substance Abuse

It seems that the co-occurrence of depression, anxiety disorder, and other psychological problems with substance abuse are pervasive in Iran. This is a very important issue to consider, as it can have significant clinical implications. If the co-occurrence of psychological disorders and substance abuse is not recognized by professionals in treating addicts, the treatment impact and prognosis will likely be poor. In my opinion, stress, lack of support, and no future planning are the most important factors in explaining relapses among recovering addicts in Iran. Through careful observation and collection of information, it is possible to determine when relapse is likely to occur for addicted individuals. The events or situations that tend to provoke relapse should be investigated. Risk factors such as unemployment, underemployment, financial hardship, and easy access to drugs are all factors that can provoke relapse. After finding out the exact reasons, every effort must be made to eliminate relapse by dealing with these factors. By discovering these factors, it is possible to develop very effective plans for assisting the addicts and preventing their relapse. Social support should be included as part of the resources that could be used at this stage. Professional aid provided by a multidisciplinary team (including a physician, nurse, psychologist and social worker) should also be implemented. The public policy developed toward substance abuse prevention and treatment in Iran should have clarity, be comprehensive and explicit, reflect reality, and should generate research findings to support its concepts. Different prevention and intervention programs should be developed and put in place to evaluate their effectiveness. Prevention especially must be addressed. Prevention policies should be based on a number of issues such as availability of drugs, public support, and actions that can be taken to minimize the adverse consequences (e.g., harm minimization) of substance abuse. From a psychological perspective, I believe that social support is one of the most important factors in prevention programs, to promote the idea that alternative opportunities are available for stress reduction without recourse to various harmful drugs.        

In short, to work on one of the biggest social problems in Iran (addiction) a system-based approach is needed. A system-based approach in which drug addicts and professionals play an essential and necessary role along with the government, private agencies and society to alter the vicious cycle of addiction. Those who can help in this matter should not be exempt from this system-based approach because of ideological ‘nonsense.’ Only after this can we be sure that we are able to interrupt the cycle and prevent young Iranians from becoming some of the most drug addicted individuals in the world.

In light of the above, best practice of prevention and intervention programs will be discussed in a series of upcoming papers.

Endnotes

  • Diagnostic and Statistical Manual of Mental Disorders, Fifth Edition (DSM-5). American Psychiatric Association, 2013).
  • Monavar Khalaj, “Rise in Young Women Drug Addicts Triggers Alarm in Iran,” Financial Times, January 02, 2015.
  • United Nations Office on Drugs and Crime (UNODC), World Drug Report 2013 (New York: United Nations, 2012).
  • Voice of America (Persian, October 05, 2015).
  • Voice of America (Persian, October 05, 2015).
  • Bethan Mckernan, “Number of Drug Addicts in Iran ‘Doubles’ in Six Years,” The Independent, June 26, 2017.
  • Bethan Mckernan, “Number of Drug Addicts in Iran ‘Doubles’ in Six Years,” The Independent, June 26, 2017.
  • Iranian Students’ News Agency (ISNA): https://www.isna.ir/news/92062012883/ (in Persian).

 

گروه کشاورزی پروژه ققنوس ایران در یک گزارش کوتاه تطبیقی درباره اقدامات مؤثر جهت توسعه پایدار، امید می‌دهد که هنوز برای نجات عرصه‌ی کشاورزی ایران نه تنها دیر نشده بلکه ظرفیت‌هایی در کشور وجود دارد که می‌توان آنچه را تخریب شده در سه مرحله بطور پایدار بازسازی کرد.

  

  

*****

  

تولید و صادرات، محور اصلی رشد اقتصادی و افزایش شاخص‌های زندگی در دنیای مدرن را تشکیل می‌دهد. این در حالیست که خام‌فروشی (به معنی تولید و عرضه محصولات به حالت خام و بدون ارزش افزوده) کم‌بازده‌ترین شکل تجارت در دنیای امروز قلمداد می‌شود. به عنوان مثال، در حالی که بر طبق آخرین آمار منتشر شده، ارزش صادرات نفت خام ایران چیزی نزدیک به ۵۳ میلیارد دلار است، ارزش تنها شرکت آمازون، نزدیک به ۹۰۰ میلیارد دلار برآورد می‌شود (بیش از ۱۵ برابر ارزش صادرات کل نفت خام ایران).

  

صرف نظر از مورد بالا، صادرات محصولات خام کشاورزی، هنوز با داشتن سودآوری قابل توجه، بخش بزرگی از تجارت در دنیای امروز را به خود اختصاص داده است. به عنوان مثال، تنها در سال ۲۰۱۶، بدون در نظر گرفتن گیاهان رنگی و دارویی، ارزش تجارت جهانی گیاهان ادویه‌جات بالغ بر۱۰ میلیارد دلار بوده که فلفل سیاه ۲۰ درصد از این سهم را به خود اختصاص داده است. تجارت جهانی زعفران (به همراه صنایع وابسته) بالغ بر ۸ میلیارد دلار قلمداد می‌شود. این در حالیست که بازار جهانی سبزیجات بالغ بر ۷ میلیارد دلار و حجم بازار جهانی میوه‌های درختی در سال ۲۰۱۷ بالغ بر ۱۰۰ میلیارد دلار بوده است. حجم بازار جهانی خرما نیز بالغ بر یک میلیارد دلار برآورد شده که با روندی تصاعدی رو به افزایش است.

  

با این حال، حتی در این مورد نیز کشور ایران فقط به سهم بسیار ناچیزی از امکانات و ظرفیت‌های تولیدی خود دست یافته است. به عنوان مثال، کشور هلند با مساحتی نزدیک به تنها دو استان مازندران و گیلان، اولین صادرکننده گیاهان زینتی و دومین صادرکننده گیاه زنجبیل در جهان است. کشور نیوزلند با مساحتی نزدیک به استان خراسان (شمالی، جنوبی و رضوی)، با ۲۶۸میلیون دلار، پس از چین، دومین صادرکننده عسل در جهان محسوب می‌شود.

  

سوء مدیریت و سیاست‌گذاری‌های نادرست در تمامی ابعاد کشور، به همراه در نظر نگرفتن تبعات زیست محیطی، اجتماعی و اقتصادی در درازمدت، لطمات جدی (ولی در عین حال جبران‌پذیر) به حوزه تولید در بخش کشاورزی ایران وارد کرده است. این امر، نه تنها باعث ایجاد بحران‌های حاد زیست محیطی مانند سیل، آلودگی و خشکسالی شده است، بلکه با ایجاد و ادامه‌ی توسعه ناپایدار، آسیب‌هایی جدی را نیز به بخش تولید کشاورزی کشور وارد کرده است. به عنوان مثال، پس از دستیابی به مثلا «خودکفایی گندم» در سال ۱۳۸۲، ایران هم‌اکنون به یکی از بزرگترین واردکنندگان گندم در جهان تبدیل شده و تنها در طی چند سال گذشته، جایگاه تاریخی خود در جهان را به عنوان تولیدکننده اصلی پسته و خرما (و در آینده‌ای بسیار نزدیک زعفران و انار) از دست داده است.

  

با وجود مواردی که ذکر شد، تنها با رعایت اصول توسعه‌ پایدار و با در نظر گرفتن تمامی ابعاد آن (زیست محیطی، اجتماعی و اقتصادی)، تقریبا تمامی مشکلاتی که نام بردیم قابل حل بوده و کشور ایران بار دیگر توانایی قرار گرفتن در بالاترین سطوح تولید بخش کشاورزی در جهان را دارد. برای نمونه، کشوری مانند مراکش، با برنامه‌ریزی صحیح، توان ایجاد ۲۳۰ هزار شغل جدید برای زنان و بطور اعم در بخش کشاورزی و صنایع وابسته (مانند صنایع دستی، مواد غذایی، نوشیدنی، ادویه و رنگرزی‌های گیاهی) را دارد. همچنین کشور فیلیپین با پتانسیل ایجاد ۵۷۵ هزار فرصت جدید شغلی توانایی ایجاد تحولی جدی در بازار کسب و کار و به تبع آن رشد اقتصادی خواهد داشت.

  


در این خصوص، راهکارهای عملی و اجرایی زیر در سه بازه زمانی کوتاه‌مدت،میان‌مدت و بلندمدت پیشنهاد می‌گردد:

  

۱.کوتاه‌مدت:
  

۱.۱ آموزش‌های کاربردی و عملی به کشاورزان در خصوص نحوه دستیابی و بهینه‌سازی پروسه‌های تولید شامل اصول گیاه‌شناسی، آبیاری، مبارزه با آفات، بیماری‌ها و علف‌های هرز.
  
۱.۲ آموزش‌های کاربردی و عملی به علاقمندانِ کارآفرینی در ابعاد خرد* در بخش‌های مختلف کشاورزی.
  
۱.۳ آموزش‌های کاربردی و عملی به کشاورزان در حوزه فروش و صادرات محصولات کشاورزی.

  ;

۲.میان‌مدت:

  

۱.۱ پیوستن به سازمان تجارت جهانی و تبعیت از اصول و قوانین بین‌المللی در حوزه تجارت در جهت افزایش توان رقابتی کشاورزان ایرانی.
  
۱.۲ انجام تحقیقات کاربردی توسط بخش‌های اجرایی (وزارت خانه) به منظور ارائه راه حل در مورد مشکلات تولیدی کشاورزان.
  
۱.۳ افزایش بازده تولیدی کشاورزان با توسعه و اجرای مکانیزاسیون.

  

۳.بلندمدت:

  

۱.۱ بازسازی و ترمیم چرخه‌های طبیعی آب که توسط اقدامات غیرعلمی و سودجویانه (مانند سدسازی‌های متعدد، حفر بی‌رویه چاه‌های عمیق، و آلوده ساختن رودخانه‌ها و دریاچه‌های آب شیرین) مختل شده‌اند.
  
۱.۲ توسعه وسیع جنگل‌کاری و بازسازی مناطق جنگلی طبیعی (استان‌های مازندران، گیلان، آذربایجان شرقی و حوزه زاگرس).
  
۱.۳ اجرای عملیات شوری‌زدایی از خاک‌های زراعی کشور که به دلیل عدم مدیریت علمی در خصوص توزیع کود و آب برای آبیاری، بسیاری از مناطق حاصلخیز کشور را با کاهش (و در بعضی از موارد نابودی) تولید مواجه کرده است.

  


*Small and Medium Enterprises (SME)

ارقام و اطلاعات آماری از منابع زیر استخراج شده است:
مرکز تجارت بین المللی:International Trade Center (ITC)
https://www.trademap.org
https://exportpotential.intracen.org
سازمان خواربار و کشاورزی ملل متحدFAO

مرکز تجارت جهانی WTO
دفتر طرح ملی گیاهان دارویی؛ وزرات جهاد کشاورزی در ایران